<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>هبوط</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.hobut.ir/atom.xml" />
   <id>tag:www.hobut.ir,1388://1</id>
   <updated>1388-12-08T08:28:58Z</updated>
   <subtitle>بدترين و خطرناكترين حرف ها اين است كه همه همين جورند ...</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.34</generator>

<entry>
   <title>دنیای من و ...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2010/02/post_50.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2010://1.216</id>
   
   <published>1388-12-08T08:04:36Z</published>
   <updated>1388-12-08T08:28:58Z</updated>
   
   <summary>همه دنیا و زندگیته. حتی نمی تونی بی اون بودن رو تصور کنی، چه برسه بهش فکر کنی. می ترسی. از مرگ می ترسی! می ترسی که بمیری و ازش جدا شی. مرگ رو فقط تنها راه جدایی می دونی و این تو رو عذاب می ده. بهش ایمان داری. عاشق چشم و ابرو نشدی که به خزانی از دلت...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="در تبعیدگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      همه دنیا و زندگیته. حتی نمی تونی بی اون بودن رو تصور کنی، چه برسه بهش فکر کنی. می ترسی. از مرگ می ترسی! می ترسی که بمیری و ازش جدا شی. مرگ رو فقط تنها راه جدایی می دونی و این تو رو عذاب می ده. بهش ایمان داری. عاشق چشم و ابرو نشدی که به خزانی از دلت بره. عاشق وجودش شدی. هر جور باشه. هر جور فکر کنه. هر جور نظرش باشه. حسرت می خوری که کاش هیچ چیزی و هیچ کسی توی دنیا جز عشق شما نبود. کاش این فقط شما دو نفر بودین و احساس ایمان آلودی که بینتون جریان داره. نه پولی، نه درد مسکنی و نه غم بیکاری و نه ترس از حسادت و جسارت اطرافیان. اینقدر بهش ایمان داری که هر تصمیمی بگیره قبول می کنی. حتی اگه باباش موافقت و یا مخالفت کنه مهم نیست چون تصمیم اونو ترجیح می دی. چون بهش ایمان داری.
یه روز صبح چشماتو باز می کنی و می بینی همه چی عوض شده. اول فکر می کنی داری کابوس می بینی. شوکه شدی. دوست داری زودی بیاد و بیدارت کنه و بگه عزیزم، نگران نباش، داشتی کابوس می دیدی! اما هر چی می گذره بیشتر به واقعی بودن اونچه درش هستی باور میاری و اون وقت فکر می کنی هر چه بوده یه رویا بوده. یه حسرت! ولی همه چی واقعیه. همه چی... اول فکر می کنی سوءتفاهمی شده. به در و دیوار می کوبی. اما به جایی نمی رسی. به خودت میای. می شینی و فکر می کنی و تازه اون وقته که می فهمی روشنی همه قشنگی های بودن با اونکه دوستش داری چطور حتی بر سیاهی بدی هات نور تابونده بود که خودت هم نبینی که چقدر بدی کردی! هر کاری می کنی که جبران بدی هات باشه. ولی نمی تونی. بلد نیستی. همه خوبی های زندگی با او از یادت برده بود که یاد بگیری اگر روزی اینجوری شد چکار کنی. شروع می کنی به لرزیدن. می ترسی. ولی حتی نمی دونی از چی می ترسی! از آینده موهومی که هیچ چیز با اون چیزی که فکر می کردی یکی نیست!
مثل آدمی شدی که داره توی دریا غرق می شه و شروع می کنی به دست و پا زدن. حتی وقتی عزیزت هم می خواد به کمکت بیاد تو توی اون وضع فقط با چشمای بسته دست و پا می زنی و سر و صورتش رو بیشتر زخمی می کنی! از هوش می ری و وقتی به هوش میای می بینی توی ساحل افتادی. قطره های خون رو روی تنت می بینی ولی جای زخمی نیست! می فهمی که عزیزت تا آخرین لحظه با اینکه داشتی با دست و پا زدن هات سر و صورتش رو زخمی می کردی وایستاده و منتظره تا فرصتی بهش بدی تا نجاتت بده. اون بوده که توی هوشیار نبودن تو، نجاتت داد و این خون از زخمیه که تو بر وجودش وارد کردی. تو رو نجات داد و خودش رفت تا با زخمش تنها بمونه... دنبالش می دوی تا اگه بتونی کمکش کنی. ولی می بینی که شاید تنها کاری که می تونی براش بکنی اینه که تنهاش بذاری و نذاری تنهاییش خراب شه.
...
بازم بهش ایمان داری. حالا باید نشون بدی که بهش ایمان داری. حالا باید به اون و بیشتر به خودت ثابت کنی که عاشقشی. قبل از این عشق تو به اون همش خیر برای تو بود. حالا باید به خودت ثابت کنی که اینقدر دوستش داری که بذاری اون کاری رو کنه که ایمان داره کار درسته و تو پشت پنجره با امید ناامیدت بشینی و چشم به راه که شاید روزی برسه که بتونی کاری کنی. روزی که کفاره همه گناهانت رو دادی. روزی که بتونی حتی برای اونی که همه زندگیته بمیری...
مثل بابایی که دخترش تصمیمی گرفته و می خواد عروس شه. اگه اعتقاد داشتی که باباش باید به فهم اون ایمان داشته باشه حالا تو نشون بده که ایمان داری و دعای خیرت رو بدرغه راهش کن و بذار هر کاری که دوست داره بکنه. بابایی که دخترش رو عروس می کنه نمیره یه دختر دیگه رو برای خودش بیاره که! منم همین جا می شینم و آرزوی خوشبختی عزیزم رو می کنم. خوشبختی صاحب اون دو تا چشمایی که به یه دنیا می ارزه... حتی نباید منتظر باشه که روزی پیشت برگرده. چون خوشبختی او شاید در موفقیت در تصمیمش باشه. باید به این ایمان داشته باشی. نه اینکه مثل دلال ها به نیت به دست اوردن چیزی نمایش بازی کنی. حتی نیت اینکه خودت رو آروم کنی! نگاه کن! به خودت نگاه کن! چیزی می بینی؟ چیز ارزشمندی می بینی که بخوای اینقدر خودخواه باشی؟!

جالبه! بعد یه سری آدم پیدا می شن و به رسم دشمنی دانا و یا دوستی نادان توی گوشت می خونن که چرا دوستش داری، کسی رو که رهات کرده؟! نفرت داشته باش! چی بگم بهشون؟! چی بگم!

به کوری چشم اونایی که نمی تونن ببینن داد می زنم همبندم رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت. چون ارزش اون بیشتر از دوست داشتن منه...

چشم انتظار خوشبختی عزیزترینم می مونم... شاید این دنیای من و اونه...
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2010/02/_88_22.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2010://1.211</id>
   
   <published>1388-11-17T19:03:23Z</published>
   <updated>1388-11-17T19:20:20Z</updated>
   
   <summary>بسم الرب الصدیقین بنام خدای راستگویان “ما امید داریم که ایران اولین کشوری باشد که کوچکترین فرد ایرانی بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتی انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد” (حضرت امام خمینی/ صحیفه نور، جلد پنجم، صفحه ۵۳۲) سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی را در شرایطی گرامی می داریم...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[بسم الرب الصدیقین
بنام خدای راستگویان
“ما امید داریم که ایران اولین کشوری باشد که کوچکترین فرد ایرانی بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتی انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد” (حضرت امام خمینی/ صحیفه نور، جلد پنجم، صفحه ۵۳۲)
سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی را در شرایطی گرامی می داریم که آنچه در روزهای پس از انتخابات اخیر بر این سرزمین رفته است، در تباین آشکار با آرمانهای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی قرار دارد.
حکومتی که امام راحل (ره) بنیان گذاشت، قرار بود که بزرگترین نگاهبان خواست و مطالبات مردمی باشد. قرار بود تجسمی عینی از حکومت عدل علی (ع) باشد که در آن حاکم اسلامی، مرگ خویش را به خاطر باز شدن خلخالی از پای زنی یهودی در قلمرو حکومتش روا می داند. قرار بود مصداق ” اسلامی ” باشد که به گفته امام (ره) در آن ” دیکتاتوری اصلاً وجود ندارد”.
قرار بود در آن “شخص اول حکومت اسلامی با آخرین فرد مساوی” باشد. انقلاب ما قرار بود پایه گذار حکومتی باشد که به گفته بنیانگذار کبیرش “بدون رضایت مردم هیچ اساس ندارد”. <strong>اما در سی و یکمین سالگرد انقلاب عظیم مردم ایران برای نیل به آزادی و سرنگونی دیکتاتوری فردی</strong>، مردان انقلاب، یاران و همراهان آیت اله خمینی تنها به جرم اینکه به تاسی از امام کبیر انقلاب، به نادیده گرفته شدن خواست و مطالبات جامعه از سوی حاکمیت اعتراض کرده بودند، به بند کشیده شده اند و فرزندان خمینی کبیر، اینک به جرم فریاد کردن آرمانهای بنیادین انقلاب و آموزه های پدر معنوی خود، در گوشه زندانها به سر می برند و خون جوانان این سرزمین، تنها به جرم پیگیری اصل اصیل باورهای رهبر کبیر انقلاب در “میزان ” بودن رأی ملت، به زمین ریخته می شود و دردناک تر آنکه این فجایع از سوی کسانی صورت می گیرد که شعار “وا اماما” شان، گوش ها را سخت می آزارد.
۲۲ بهمن، به عنوان سالروز پیروزی خون بر دیکتاتوری فردی سلطنتی، سالروز استیلای ستمدیده بر ستمگر، سالروز سرنگونی رژیم مطلقه و جایگزینی حکومتی مبتنی بر خواست عمومی جامعه، نمادی است از مبارزه همیشگی ملت آگاه ایران برای نیل به آزادی و دموکراسی که ” آزادی”، سودای جاودان مردم ایران، از مشروطه تا امروز بوده است.
بیست و دوم بهمن هشتاد و هشت به عنوان سمبلی از این مبارزه همیشگی مردم ایران، به روزی تاریخی در نفی آن چیزی تبدیل خواهد شد که هیچ نامی جز انحراف از آرمانهای هویت بخش انقلاب ۵۷، بر آن نمی توان نهاد.
در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضور خواهیم داشت تا مسیری را که پدرانمان متجاوز از ۳ دهه پیش به پیشوایی خمینی، در رویارویی با استبداد علنی پیمودند، بپیماییم و یکبار دیگر مرگ دیکتاتوری، آزادی زندانیان سیاسی، غارتگر بیت المال و حفظ شان روحانیت معظم و شخصیت های محبوب ملی را خواستار شویم.
ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی، ضمن تسلیت اربعین حسینی با دعوت از عموم مردم ایران برای حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن و اعتراض به انحراف انقلاب از پایه های هویتی آن، <strong>با تاکید مجدد بر به رسمیت نشناختن دولت </strong> از مردم آگاه می خواهد که در اعتراض به آنچه که در روزهای پس از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ بر این سرزمین رفته است، در راهپیمایی امسال حضوری اعتراضی داشته باشند و نفی دیکتاتوری عریان و بازگشت به اصول هویتی انقلاب سال ۵۷ را فریاد کنند.

ستاد ملی جوانان حامی خاتمی وموسوی (ستاد ۸۸)
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2010/01/post_49.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2010://1.206</id>
   
   <published>1388-11-09T16:05:19Z</published>
   <updated>1388-11-09T16:26:32Z</updated>
   
   <summary>در جمهوری اسلامی ایران همواره سیاست و اقتصاد مقدم بر سینما بوده اند. به زبانی دیگر شاید بتوان مدل هرمی سیاست– اقتصاد– سینما را الگوی حاکم بر روابط این سه دانست. به گونه ای که اقتصاد بر سینما و سیاست بر این دو سلطه دارد. این رابطه در اروپا در مدل خطی سینما– سیاست– اقتصاد و در ایالات متحده آمریکا...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[در جمهوری اسلامی ایران همواره سیاست و اقتصاد مقدم بر سینما بوده اند. به زبانی دیگر شاید بتوان مدل هرمی سیاست– اقتصاد– سینما را الگوی حاکم بر روابط این سه دانست. به گونه ای که اقتصاد بر سینما و سیاست بر این دو سلطه دارد. این رابطه در اروپا در مدل خطی سینما– سیاست– اقتصاد و در ایالات متحده آمریکا به شکل هرمی اقتصاد– سیاست– سینما – با اندرکنش سیاست و سینما با هم و اقتصاد در ارتباطی یکسویه با این دو در راس آن – قابل تحلیل است.
فیلم و سینما در نظر نظریه پردازان فرانسوی ابعاد متفاوت آن چیزی است که ما در کل در زبان فارسی فیلم یا سینما – به عنوان جزیی از رسانه های عمومی – می شناسیم. فیلم بعد اجتماعی و سیاسی و سینما بعد زیباشناسی آن است. البته در زبان انگلیسی بعد دیگری به نام مووی (movie) نیز وجود دارد که به ابعاد اقتصادی اثر می پردازد. جنبه اجتماعی- سیاسی فیلم، چگونگی بازتاب آن را نشان می دهد و با تجربه انسانی به طور عام مربوط است. جنبه روانی- سیاسی فیلم می کوشد چگونگی مناسبات ویژه و فردی تک تک ما را با فیلم شرح می دهد. از آنجا که فیلم پدیده ای چنین فراگیر و وسیع است، از نظر اجتماعی- سیاسی، نقش بسیار مهمی برعهده دارد.(موناکو، 1981، ص 265) در این مقاله توجه بر وجه فیلم این اثر تصویری به عنوان وسیله ای در جهت ارائه نظریه و یا بازتاب ایدئولوژی ها و مناقشات و دغدغه های جامعه و یا حاکمیت است.
در اروپا با شکل گیری موج نو در سینما و فیلم سازی همراه با تبلور اندیشه های جدید در عالم فکر و معرفت انسانی و اجتماعی، انقلابی در مناسبات ملت- دولت ها بروز کرد که نمونه بارز آن را در دهه 60 در فرانسه می بینیم. در این دهه اندیشه و سینما ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند و همواره اندیشمندان اجتماعی و انسان شناس سینما را به عنوان مقال بروز و تجلی اندیشه های خود می یافتند. به تبع آن سینماگران و هنرمندان موج نو نیز به عنوان اندیشمند و شخصیت هایی اجتماعی و سیاسی مورد توجه و رصد مردم و فعالین حوزه های مختلف قرار می گرفتند. به عنوان مثال دستگیری لانگ فلوآ – رئیس فرهنگستان علوم فرانسه و پدر معنوی هنرمندان فرانسوی- در جریان وقایع جنبش دانشجویی می 68 فرانسه باعث وخامت اوضاع و اعتراض گسترده تر دانشجویان شد. همچنین نظریات اندیشمندانی چون سارتر توانست تاثیرات شگرفی بر جهان بینی حاکم بر آثار سینماگران اروپایی داشته باشد. نظریه پردازان تئاتری چون برتولت برشت نیز توانستند اندیشه های دیگر را در قالب نمایشنامه نهادینه و تعریف کنند که بعدها توسط دیگران وارد سینما شد. حضور نظریه و اندیشه در فیلم در سال های بعد با ایجاد نظرات پست مدرنیستی و پسا ساختارگرایانه مشهودتر شد. همخوانی نظریات دریدا و ژیل دولوز – فیلسوف و نظریه پرداز فرانسوی- با سینمای ژان لاک گدار به شکل بارزی موید این مسئله است – مبحث نزدیک ساختن نظریه به عمل- . این همخوانی ها در میان اندیشمندان و نظریه پردازان در ارتباطی تنگاتنگ با نظریه پردازان فیلم و فیلم سازان دیده می شود. به گونه ای که دولوز برای شرح دستگاه مفهومی خود به فلاسفه ای چون برگسون و پیرس و رمان نویسانی چون بالزاک و پروست و فیلم سازانی چون گدار و برسون و نظریه پردازان فیلم چون بازن و متز رو می آورد.(استم، 1995، ص 298) در اروپا به علت شکل گیری مستحکم ساخت ملت- دولت و همینطور خواستگاه بودن این اقلیم در خصوص اندیشه های نو، نظرات و خواست های عمومی تاثیرات عمیقی بر ساختار سیاستگذاری و حقیقی سیاست می گذارد و سینما در این میان کاربردی ترین و اثرگذارترین ابزار شناخته می شود. از سویی در کشورهای اروپایی سیاست حاکم بر کشورها اثرات مشخص و سازمانمندتری نسبت به حکومت های لیبرال کلاسیک بر ساخت اقتصادی می گذارند. بدان معنی که اکثر دولت های اروپایی در انتخاب الگوی رویارویی با مسایل اقتصادی بیشتر متاثر از خواست عمومی هستند تا یک ایدئولوژی تعریف شده و بلاعزل. وجود اقسام دولت های سوسیال دموکرات، دولت رفاه و نولیبرال در پی یک روند دموکراتیک این مهم را به تصویر می کشد. از سویی دیگر تفکر جاری در فیلم سازی در اروپا آن را کمتر متاثر از تاثیرات اقتصادی و خواست ساخت اقتصادی کرده است. شاکله جشنواره های سینمایی اروپایی چون کن، ونیز، برلین و ... – در مقایسه با فستیوال اسکار در آمریکا- این مهم را به خوبی نمایان می کند. با توجه به موارد فوق می توان گفت مدل خطی سینما- سیاست- اقتصاد الگوی اثرگذار در جوامع و کشورهای اروپایی است.
<IMG src="http://www.hobut.ir/pictures/model%20euro.jpg" width=200 align=center>
 
در آمریکا شرایط متفاوت با آن چیزی است که در اروپا شاهد هستیم. در این کشور به عنوان رهبر ایدئولوژیک جهان لیبرالی اقتصاد وجه اصلی بوده و بر تمامی مناسبات موجود در جامعه مقدم می باشد و این به سنتی تبدیل شده که تمامی اشکال زندگی را تعریف می کند و دیگر وجوه فردی و اجتماعی در قبال آن تعریف می گردد. صد البته این صحبت گفتاری خالی از ارزشگذاری است و منظور نگارنده بیشتر توجه خواننده به عمق نفوذ اقتصاد در روابط موجود در آمریکاست. اقتصاد در آمریکا همواره بر ساخت سیاسی تاثیرگذار بوده و خواست صاحبان کلان صنایع و سرمایه داران در شکل گیری شاکله حقیقی دولت و سیاست مقدم بوده است. این مسئله در حمایت های مالی تبلیغاتی و رسانه ای، به عنوان نمونه ای شاخص، مشهود است. و اما نقش سینما در این میان چیست؟ آیا جایگاهی میان این دو را دارد و یا ذیل سیاست قرار می گیرد و خواست سیاسی حاکم بر جریان فیلم سازی است؟ در این خصوص نگاهی موردی و نمونه وار به چند برهه زمانی می تواند راهگشا باشد. از این رو نگاهی گذرا به دهه 40، دوره جنگ ویتنام و پس از آن و دوره جنگ های خاورمیانه خواهیم انداخت. در ابتدای دهه 40 نظام سیاسی آمریکا با ساخت فیلم هایی چون "چرا باید بجنگیم" اثر فرانک کاپرا در صدد توجیه علت ورود ایالات متحده در جنگ جهانی دوم بود. پس از پایان جنگ با توجه به جو یاس آلود و خمودگی در جامعه آمریکا فیلم های موزیکال و احساسی و کمدی رو به فزون نهاد. در زمان جنگ ویتنام نیز ما شاهد فیلم های ضدجنگ نیستیم و از اواسط دهه 70 به بعد بود که فیلم هایی چون "اینک آخرالزمان" اثر کاپولا و یا "جوخه" اثر اولیور استون – که در ساخت فیلم سیاسی شهره است- متاثر از شکل گیری اعتراضات جهانی و با حمایت نظام سیاسی در ایالات متحده – که همواره به عنوان رهبر جهان آزاد نسبت به ایجاد اعتراضات جهانی و بین المللی در مقابل خود حساس است- و نظام اقتصادی آن ساخته شد. در دهه اخیر و طی جنگ های خاورمیانه – در افغانستان و عراق- نیز وضع به همین منوال است. با این تفاوت که پیشرفت های تکنولوژیک رسانه ای این خود انتقادی را در نظام سیاسی آمریکا زودتر ایجاب کرد. ولی با این حال همواره اقتصاد نقشی اساسی تر در جریان ساخت فیلم داشته است و تشکیل نظام استودیویی در ساخت فیلم و جریان فیلم به مثابه کالای اقتصادی این مسئله را بیشتر متاثر از خود کرد. به گونه ای که فیلمی در آمریکا می تواند موفق باشد که حمایت مالی این استودیوها را به همراه داشته باشد. نظام دوقطبی حاکم در آمریکا نیز این اندرکنش ها را همواره حفظ کرده و نگاه سیاسی سران اقتصادی این مهم را در جریان فیلم سازی تعریف می کند. از طرفی این موضوع باعث شده در نمای اول موازنه و تعادل در فضای رسانه ای حاکم در این کشور و پلورالیزمی دوسویه در صورت به چشم آید. البته در آمریکا جریانی متاثر از جریان موج نو در اروپا از دهه 70 شکل گرفت که به شکل مستقل به کار خود ادامه می دهد. اما با توجه به عدم حمایت استودیوهای بزرگ فیلم سازی با موفقیت در اکران روبرو نمی باشند. از سوی دیگر در آمریکا ساخت فیلمی که ساختار اقتصادی و یا سیاسی این کشور را به چالش بکشاند همواره با شکست روبرو شده اند و حجم عظیمی از انتقادها و ضدتبلیغ های رسانه ای را چه از سوی سیاست و چه از سوی اقتصاد به همراه داشته است. نمونه ای از این سرانجام های تلخ را می توان در فیلم هایی چون "پرتقال کوکی" اثر کوبریک و "همشهری کین" اثر اورسن ولز دید. فیلم های مستند انتقادی مایکل مور نیز تا حدودی همین گونه است. از نظرگاهی دیگر کمتر می توان با فیلمی روبرو شد که نظام سیاسی برخلاف خواست و جهت نظام اقتصادی ساخته باشد و اگر اینگونه باشد در مقابل ساختار اقتصادی با شکست – چه در ساخت و چه در اکران و چه در مفهوم سازی- روبرو بوده است. اما با توجه به نظام لیبرالی حاکم بر ایالات متحده آمریکا سیاست نمی تواند در مقابل فیلم های ساخته شده در جهت منافع اقتصادی قد علم کند. در کل نمی توان به وضوح و با تحکم مدلی را بر مناسبات میان سه مقوله مورد بحث در این مقاله – اقتصاد، سیاست و سینما- در ایالات متحده آمریکا حاکم دانست. اما به اعتقاد نگارنده مدل زیر به بهترین شکل این مناسبات را تعریف می کند. به گونه ای که اقتصاد همواره نقش بالاسری و بدون تاثیر از دو مقوله دیگر و آن دو متاثر از یکدیگر و اقتصاد ایفای نقش می کنند.
<IMG src="http://www.hobut.ir/pictures/model%20usa.jpg" width=150 align=center>
 
و اما در ایران این مدل به چه شکلی است؟ در ایران ما با صورت و واقعیتی کاملا متفاوت با آن چیزی که در دو نمونه فوق الذکر آمد روبرو هستیم. در ایران نظریه ابتر است و نظریه پردازی حلقه گمشده در کلیه مصادیق فرهنگی و حوزه اندیشه می باشد. ساختار ملت- دولت نیز در ایران شکل نگرفته و ساختاری ناهمگون بر مراودات حکمفرماست. ایدئولوژی حاکم ساختار را تعریف کرده و تکنولوژی در نوع مصرفی و سطح ابتدایی آن در جریان است. دولت – هرچند در صورت- خود را مسلح به ایدئولوژی مذهبی کرده و با نگاهی فرادستانه به ذیل خود می نگرد. تعاریف ناهمخوان و ناقص می باشند و فقدان نوگرایی و اندیشه ورزی و اندیشه زایی به شدت محسوس است. نظریه پردازی، تولید و ابداع جای خود را به خوانش، مصرف و تفسیر سپرده و این نیز تا جایی قابل پذیرش است که با خوانش های مسلط همسو باشد. از این رو خودسانسوری در سطح وسیعی دیده می شود. همه این ها اساسی ترین و بیشترین اثر خود را در حوزه فرهنگ و بالطبع سینما گذاشته است و آن را در حد رسانه ای ایدئولوژیک و با نظارتی فرادستانه و غیرپاسخگویانه محدود کرده است. اقتصاد نیز متاثر از سیاست می باشد و شاکله کلی آن توسط ایدئولوژی نظام سیاسی و مروجان آن ترسیم می شود. از سویی بحران های نظام اقتصادی بیمار ایران دیگر بخش ها را تحت تاثیر گذاشته و جریان فیلم سازی را با رکود روبرو کرده است. نظام اقتصادی تک محصولی بر پایه نفت ایران هرگونه استقلال در جریان مالی را تحت تاثیر گذاشته و توان الاستیک حمایتی از بخش های مستقل را از بین برده است. در این شرایط فیلم هایی با ساخت ایدئولوژیک و در مدح نظام سیاسی حاکم با حمایت مالی و تبلیغاتی و حتی امنیتی روبرو بوده است – نمونه بارز در خصوص پیگیری شدید وزارت ارشاد ایران در جریان لو رفتن نسخه ای از فیلم اخراجی های 1 مسعود دهنمکی از سویی و از سوی دیگر بی تفاوت بودن در مقابل پدیده فیلم دزدی در خصوص دیگر فیلم ها و تکیه بر فرهنگ سازی صرف- (به عنوان مثال رجوع شود به روزنامه کیهان، شماره 18775، مورخ 26/1/86، ص 3) . نگاهی به فیلم های ساخته شده در سالهای اولیه انقلاب – مملو از مفاهیم اسلامی و انقلابی با رویکرد بازگشت به ریشه ها و همینطور ضدپهلوی و ضد امپریالیستی- ، دهه 60 – فیلم های ماورایی، حماسی و جنگی در ژانر دفاع مقدس- ، دوره سازندگی – فیلم هایی با چهارچوب نوسازی عمرانی- اقتصادی، تخصص گرایی و همچنین مضامین خانوادگی- ، دوره اصلاحات – با مفاهیمی از تساهل و تسامح، توسعه و نوسازی سیاسی و جوان گرایانه- و دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد – فیلم های ضد جاسوسی و مافیایی و ایدئولوژیکی نوسازی شده- نشان می دهد که سیاست تا چه میزان بر فیلم در جمهوری اسلامی تاثیرگذار است. در هر یک از این دوره ها – به جز دوره اصلاحات که فرهنگ مبتنی بر تساهل و تسامح از رئوس برنامه های دولت بود- ساخت فیلم هایی خارج از جریان کلی با مشکلاتی از سوی حاکمیت روبرو بود. به گونه ای که به عنوان مثال از ساخت فیلمی با تمرکز بر وجوه مخرب و خانمان سوز جنگ در دهه 60 ممانعت به عمل می آمد و در دیگر دوره ها نیز در اشکال مختلف، به صورت سانسور و یا حذف در مرحله پیش تولید و یا حتی پس از ساخت – همانند ساخت فیلم سنتوری اثر مهرجویی و ممانعت وزیر ارشاد وقت، صفارهرندی، از پخش آن با فشار بر سینماهای عامل پخش (به عنوان مثال رجوع شود به روزنامه اعتماد، شماره 1458، مورخ 13/5/86، ص 20)-، این مسئله خود را نشان می داده و می دهد. این مسئله از سویی نشان از آن دارد که نقش دولتمردان و گفتمان حاکم بر آن تا چه حد بر این مسئله تاثیرگذار است. بر اساس مطالب فوق می توان گفت مدل هرمی سیاست- اقتصاد- سینما (تاثیرگذاری اقتصاد بر سینما و سیاست بر این دو) الگوی مسلط بر مناسبات میان این سه در جمهوری اسلامی ایران است.
<IMG src="http://www.hobut.ir/pictures/model%20iran.jpg" width=150 align=center>
 
در این گفتار کوتاه سعی شد مدل روابط مابین سیاست، اقتصاد و سینما و جایگاه هر یک در جمهوری اسلامی ایران در قیاس با این موضوع در اروپا و آمریکا بازکاوی شود و با در نظر گرفتن جمیع دلایل ذکر شده از جمله ساخت اقتصاد تک محصولی، مبانی ایدئولوژیک، نگاه دولتمردان، فقدان نظریه و نظریه پردازی، عدم شکل گیری ساخت ملت- دولت و ... نگارنده به این مهم رهنمون شده است که مدل هرمی سیاست- اقتصاد- سینما (تاثیرگذاری اقتصاد بر سینما و سیاست بر این دو) بر روابط این سه حکمفرماست.

<strong>منابع:</strong>
1. استم، رابرت (1383)، مقدمه ای بر نظریه فیلم، ترجمه گروه مترجمان، چاپ اول، تهران: سوره مهر
2. رد، اریک (1365)، تاریخ سینما، ترجمه وازریک درساهاکیان، چاپ اول، 2 جلد، تهران: نشر پاپیروس
3. بشیریه، حسین (1386)، جامعه شناسی سیاسی، چاپ چهاردهم، تهران: نشر نی
4. موناکو، جیمز (1385)، چگونگی درک فیلم، ترجمه حمیدرضا احمدی لاری، چاپ دوم، تهران: انتشارات بنیاد سینمایی فارابی
5. روزنامه اعتماد، شماره 1458، مورخ 13/5/86
6. روزنامه کیهان، شماره 18775، مورخ 26/1/86
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>رفیقی که دیگر نیست...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2010/01/post_48.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2010://1.205</id>
   
   <published>1388-10-15T07:38:14Z</published>
   <updated>1388-10-15T07:58:39Z</updated>
   
   <summary>یکی از بهترین دوستانم بود. سنش از همه بچه ها بیشتر بود. 4-5 سالی از من و بقیه هم خونه ای ها بزرگتر بود. همین بود که بچه ها همیشه بهش تکیه می کردن. مهربون بود و صمیمی. مثل آب زلال و مثل نسیم پرطراوت. بیشتر از بقیه کوشا و مصمم تر از ما واسه زندگی... اولین کسی بود که...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="در تبعیدگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      یکی از بهترین دوستانم بود. سنش از همه بچه ها بیشتر بود. 4-5 سالی از من و بقیه هم خونه ای ها بزرگتر بود. همین بود که بچه ها همیشه بهش تکیه می کردن. مهربون بود و صمیمی. مثل آب زلال و مثل نسیم پرطراوت. بیشتر از بقیه کوشا و مصمم تر از ما واسه زندگی...
اولین کسی بود که درمورد هم بندم بهش گفتم. از همه بیشتر قابل اعتماد بود و بیشتر از بقیه آدم رو می فهمید. نمی دونم چی بگم... گریه امون نمی ده تا بگم. و دست یاری نمی کنه که بنویسم...
حالا دیگه اون رو ندارم. دیگه بین خودمون نداریمش. خیلی ساده رفت. خیلی آروم. خیلی...
مهندس مهدی خدامی توی یه تصادف وقتی از سر پروژه بنیاد مسکن - محل کارش در خرامه - به شیراز برمی گشت فوت شد... 
دارم می ترکم از این همه مصیبت ناتمام... دارم خفه می شم از این تنهایی بی همتا... دارم می پوسم از این غربت روح...
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/12/post_47.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.200</id>
   
   <published>1388-09-29T07:45:11Z</published>
   <updated>1388-10-15T08:01:19Z</updated>
   
   <summary>خبر بس کوتاه و جانگداز است... آیت الله العظمی منتظری مرجع عالیقدر شیعیان، اسوه مقاومت و حق طلبی برای همه حق جویان جهان، پدر معنوی آزادی خواهان ایران و الگوی صداقت و صلابت در ایمان، که دین و اعتقاد خود را به دنیای پلید این سیاه رویان نفروخت و عطای زعامت بر حکومت را به لقایش بخشید و زعیم دل...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="فرهنگی و اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[خبر بس کوتاه و جانگداز است... آیت الله العظمی منتظری مرجع عالیقدر شیعیان، اسوه مقاومت و حق طلبی برای همه حق جویان جهان، پدر معنوی آزادی خواهان ایران و الگوی صداقت و صلابت در ایمان، که دین و اعتقاد خود را به دنیای پلید این سیاه رویان نفروخت و عطای زعامت بر حکومت را به لقایش بخشید و زعیم دل های آزادی خواه، حق جو و برابری طلب گشت، نیمه شب امروز درگذشت... دیگه نمی تونم چیزی بگم.

<IMG src="http://www.hobut.ir/pictures/5wb198d2dqr8hhbivmh.jpg" width=300 align=center>

تنها خبرگزاری که خبر رو فعلا کار کرده خبرگزاری کار هست. این ضایعه رو تسلیت می گم...
<a href="http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=96985">لینک خبر</a>
خبرگزاری ایرنا به شکل بی ادبانه ای این خبر رو در چند سطر پوشش داده. کم کم سایر خبرگزاری ها هم این خبر رو گزارش می دن. تلوزیون دولتی ایران این خبر رو سانسور شدیدی کرده اما خبرها به صورت مردمی در حال پخش است. احتمالا شب تلوزیون با پوشش بیشتری - به نسبت - این خبر رو گزارش می ده و این به خاطر اینه که سیل هجوم مردم برای تشییع جنازه فردا صبح ساعت 9 در قم کم بشه. قم کاملا تعطیل شده...

اطلاعیه دفتر ایشون الان صادر شد:
بسم الله الرحمن الرحیم 
انا لله و انا الیه راجعون 

با عرض تسلیت به پیشگاه ولی الله الاعظم و امت داغدار به اطلاع می رساند پیکر مطهر فقیه عالیقدر و مجاهد عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی منتظری (قدس الله نفسه الزکیه) روز دوشنبه 30/9/1388 برابر با چهارم محرم الحرام 1431 ساعت 9 صبح از محل بیت آن فقید سعید به سوی حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) تشییع خواهد شد. 

دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری 
29 آذر 1388

پیام فرزند ایشون احمد منتظری:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

بزرگ پاسبان تشیع علوی، رادمرد قهرمان و شجاع اسلام و ایران ، اسطوره مقاومت ، مجاهدت، فقاهت و دینداری، سرمایه کم یاب مسلمانی و آزادگی فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه آیت الله العظمی منتظری حاج شیخ حسینعلی منتظری(قدس الله نفسه الزکیه )، شربت وصال نوشید و روی در حریم یار نهاد. آن پیکر رنجور و دردکشیده اینک آرام یافته و آن روح خدایی اینک در جوار رحمت رب قرار گرفته است. آن دل دردمند که عمری در غم اسلام و مردم و حقوق آنان تپید و پروای حق داشت، دیگر از تپش افتاده است. فقیه بزرگ شیعه و اسلام شناس بی بدیل و روح ربانی امت اسلام امروز در جوار پیامبر رحمت (ص) و اهل بیت مطهر(علیهم السلام ) اوست.

منتظری رفت اما خاطره مبارزات او برای تحقق جمهوری اسلامی با ماست. منتظری رفت اما حق گویی و آزادگی او چراغ راه کسانی است که حلاوت سیره علوی را از درس نهج البلاغه او می جستند و در زندگی و روش او می یافتند. سالها زندان، شکنجه، تبعید، شهادت و جانبازی و تحمل مصائب در دوران ستمشاهی، خیرخواهی و سخت کوشی در رشد و بالیدن نهال انقلاب و جمهوری اسلامی و تلاش مسؤولانه و صادقانه همراه با رهبر فقید انقلاب(ره) از او الگویی بی نظیر برای روحانیت شیعه ارائه کرد. زندگی او همه به تعلیم و تحقیق و تلاش برای عملی ساختن حقایقی که یافته بود، گذشت . مرگ او نیز بی شک جانها و دلها را بیدار، و یاد او برای همیشه خاطره معطر انسان علوی(ع) و حسینی(ع) را تداعی خواهد کرد.

این مصیبت جانکاه را به ولی اعظم خدا و امید جهان نور و عدالت ، به همه حق طلبان و آزادگان به همه مبارزان راه خدا در سرتاسر جهان به همه عالمان و فقیهان و به حوزه های علمیه و خصوصا شاگردان و ارادتمندان آن فقید سعید تسلیت می گوییم.

قم المقدسه – سوم محرم الحرام 1431 ق
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>به یاد سعید و علی ها ...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/12/post_46.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.197</id>
   
   <published>1388-09-22T09:02:14Z</published>
   <updated>1388-09-22T14:20:58Z</updated>
   
   <summary>مدتی است که تعدادی از دوستانم بازداشت شدن. معذب هستم که چرا اون ها، همین الانی که من دارم یه جای گرم با یه لیوان چایی توی دستم این مطلب رو می نویسم، توی یک سلول سرد و نمور 2 در 2 زیر سخت ترین فشارها بسر می برن و من اینجا... آزاد...اما چه آزادی که شما به همان روح...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[مدتی است که تعدادی از دوستانم بازداشت شدن. معذب هستم که چرا اون ها، همین الانی که من دارم یه جای گرم با یه لیوان چایی توی دستم این مطلب رو می نویسم، توی یک سلول سرد و نمور 2 در 2 زیر سخت ترین فشارها بسر می برن و من اینجا... آزاد...اما چه آزادی که شما به همان روح رهایی رسیدید و ما اندر خم یک کوچه...
سعید آگنجی عزیز، دبیر ستاد 88 فارس و فعال سیاسی، دانشجویی و اجتماعی،علی نیکویی، فعال اجتماعی و عضو ستاد مهدی کروبی فارس، و علی تارخ، رئیس ستاد موج سوم فارس و فعال سیاسی و دانشجویی، 3 دوستی هستند که کنار هزاران دوست دیگرمون این روزها و شب های سردتر از هر زمانی رو در بند دجال صفتانی به سر می برن که خودشون رو میراثدار همه انبیا و ادیان می دونن!
سعید از بچه های خیلی فعال جمعمون بود و هست. هر بار که می دیدیمش به شوخی می گفتیم: <strong>سعید! هنوز نگرفتنت؟!</strong> - خدا نکشتت هادی! - شبی هم که خسین زنگ زد و بهم خبرش رو داد اول کلی خندیدم و بعد تازه فهمیدم راست می گه! سعید دبیر ستادمون بود. باید اقرار کنم که من مسئولیت همه عملکردهای این ستاد که ممکنه تعقیب قضایی در پی داشته باشه رو به عهده می گیرم... امیدوارم سعید زودتری به جمعمون برگرده و اینبار بهش بگیم: <strong>سعید! دیدی گرفتنت؟! حالا چشاتو ببند و تعریف کن!</strong> 
دو تا علی هم از بچه های خوب و پرشور جمعمون هستن که دوریشون و اینکه دربند حس می کنیمشون بدجور آدم رو عذاب می ده. مدتی بود از علی نکویی خبر نداشتم. امیدوارم این دو تا علی و هزاران علی و دیگر زندانیان آزادی خواه و برابری طلب دربند رو هم آزاد در بین خودمون ببینیم.
و اما روی سخنم با شماست ای پلیدان گرگ صفتی که دندان به دندان سابیدنتان از پشت پوسته گوسفندی که به خود پیچیده اید درونتان را آشکار می سازد. به خیالتان که اینگونه می توانید فریاد ما را خاموش کنید. ولی بدانید که اینگونه تنها و تنها یادگار ضربه های شلاقتان که بر تن ملت ایران فراگیر شده را شایسته پاسخگویی می سازید. آن روز خیلی دور نیست. ای شمایی که پیاده نظام های این دجالان روزگارید. شما را تحذیر می کنم که شبهای آرامشتان سحری به پایان خواهد رسید و آنگاه شما تنهاترین خواهید بود که خدا هم از شما روی برمی گرداند.
چه نیکو گفته خسرو گلسرخی فقید و من باز این رو تکرار می کنم:

گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است...
<strong><em>با ریشه چه می کنید؟!</em></strong>
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع می زنید...
<strong><em>با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟!</em></strong>
گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید...
<strong><em>با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟!</em></strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شاید حرفی هست، شاید هم نه... </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/11/post_45.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.196</id>
   
   <published>1388-09-08T13:45:02Z</published>
   <updated>1388-09-08T14:40:38Z</updated>
   
   <summary>اومدم چیزی بنویسم. مدتی بود که چیزی ننوشته بودم و پر بودم از حرفهایی که باید بزنم. بحث هایی که با دوستانم در میون بذارم یا خاطره هایی که با هم خوندیم رو بنویسم... اما وقتی اینجا می شینم و به صفحه براق کامپیوتر نگاه می کنم و دست به سمت کیبورد می برم مثل این می مونه که انگار...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="در تبعیدگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      اومدم چیزی بنویسم. مدتی بود که چیزی ننوشته بودم و پر بودم از حرفهایی که باید بزنم. بحث هایی که با دوستانم در میون بذارم یا خاطره هایی که با هم خوندیم رو بنویسم...
اما وقتی اینجا می شینم و به صفحه براق کامپیوتر نگاه می کنم و دست به سمت کیبورد می برم مثل این می مونه که انگار 100 ساله مردم و جون به دستان سردم نیست. دلم می گیره. اصلا بی خیال می شم. اصلا دلیلی برای نوشتن پیدا نمی کنم.انگار که هیچ حرفی واسه گفتن ندارم. زیاد اینجوری شدم و دیگه بهش عادت کردم. خیلی وقتا شده باید حرف زد ولی دهنت بسته بسته می شه. خیلی وقتا باید چشما رو باز کرد اما خواب چشمات رو می دزده. خیلی وقتا باید نوشت ولی دستای یخت تورو تنها می ذاره...
شاید حرفی هست، شاید هم نه... ولی من اعتراض دارم! آقای قاضی من اعتراض دارم! ولی نه... نگاهم نکن آقای قاضی. حتی بهم فرصت حرف زدن نده. وقتی نمی خوای گوش بدی حتی فرصت حرف زدن هم بهم نده. بذار بترکم. بذار حرفام تو وجودم منفجر بشن. بذار تنها اینجا بشینم و دلم خوش باشه که حرفی واسه گفتن داشتم ولی ...
.
.
.
.
.
...

      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>قبولی مفید یا غیرمفید!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/10/post_44.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.186</id>
   
   <published>1388-07-24T16:02:09Z</published>
   <updated>1388-07-24T20:32:30Z</updated>
   
   <summary>دو سه روز قبل نتایج تکمیل ظرفیت کنکور سراسری کارشناسی ارشد اعلام شد و منم ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید قم قبول شدم. قبولی که بیش از هرکس به همبندم مدیونم... سال گذشته بدترین وضعیت رو داشتم، ولی با کمک اون تونستم در آزمون هم آزاد، هم سراسری و هم نظام مهندسی ساختمان نسبتا موفق باشم. نمی دونم چی بگم....</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="هبوط" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[دو سه روز قبل نتایج تکمیل ظرفیت کنکور سراسری کارشناسی ارشد اعلام شد و منم <strong>ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید قم</strong> قبول شدم.
قبولی که بیش از هرکس به همبندم مدیونم... سال گذشته بدترین وضعیت رو داشتم، ولی با کمک اون تونستم در آزمون هم آزاد، هم سراسری و هم نظام مهندسی ساختمان نسبتا موفق باشم. نمی دونم چی بگم. هیچکس نمی دونه چقدر زحمت کشید. مثل شمع آب شد تا نور بتابونه توی تاریکیم تا بخونم و موفق شم. نمی دونم چطور ازش تشکر کنم. نمی دونم و نمی تونم. مخصوصا حالا که اینقدر ازش دورم. حالا که اینقدر بهش بد کردم. نمی دونم... متاسفم. تاسفی که هیچ چیز رو درست نمی کنه...
قبل تر از این حرف ها با تعریف هایی که بعضی از دوستان مثل مسعود و زینب و احمد و ... می کردن و تحقیقاتی که در مورد این دانشگاه کرده بودم و همچنین می دونستم عباس کوشا که بچه پخته و با معلوماتی هم هست از این دانشگاه فارغ التحصیل شده و زینب می گفت یکی از دوستان ارشد از مفید گرفته و حالا هاروارد بهش پذیرش دکترا داده خیلی دوست داشتم این دانشگاه قبول شم. - البته اگر دانشگاه های تهران و فردوسی قبول نشدم! - خوشبختانه اینطور هم شد.
در مورد دانشگاه مفید <a href="http://www.unicef.org/iran/fa/media_5683.html">می گن</a> همکار سازمان ملل در امور حقوق بشر هست. اما بعضی دانشجوهاش مثل <a href="http://mofidu.blogfa.com">این</a> خیلی ناراضین! به هر حال همینکه رئیس دانشگاه موسوی اردبیلی هست یا میرحسین عضو هیئت امنای اونجاست و یا افرادی مثل سروش دباغ - با وجود اختلاف هایی که در دیدگاه ممکنه باهاش داشته باشم - توی این دانشگاه درس می دن، آدم رو کمی امیدوار می کنه. هرچند توی این دانشگاه هم <a href="http://www.kanoonshahed.mihanblog.com/">میکروب اعصاب</a> کم نیست! یا لبریز بودن از حضور آخوند!
دلمم بدجور برای دوره دانشجویی و عالم دانشجویی تنگ شده...
البته باز هم 1 مشکل بزرگ و اون هم شهریه دانشگاه! دانشگاه آزاد شیراز که قبول شدم واسه شهریه ش نتونستم برم. - البته با سابقه تحصیل در مهندسی عمران دانشگاه آزاد هم که داشتم همچین شاید ارزشمند نبود که به آب و آتیش بزنم! - نمی دونم! ولی خیلی دوست دارم پول رو جور کنم و تو دانشگاه مفید ثبت نام کنم. البته با این وضعیت فوری و فوتی که پیش اومده بدجور مستاصل شدم. تا دوشنبه وقت دارم و دستم خالی! لعنت به این وضعیت! باید هر کار می شه بکنم...
نمی دونم آخر این قبولی مفیده یا غیرمفید!

..........................................................

پی نوشت 1: این قسمت رو چند ساعت بعد می نویسم. یکی از دوستان که حالا چون نمی دونم دوست داره یا نداره اسمش رو بیارم از اوردن اسمشون معذورم لطف کرد و کمکم کرد تا شهریه رو جور کنم. اونقدر با لطف و نیت پاک کمک کرد که من از رو رفتم. امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشه. نمی دونم در موردشون چی بگم...
پی نوشت 2: قم چه جور شهریه؟!
پی نوشت 3: دانشجو بودن تو این سن چه عالمی داره؟! (از دوستانی که 26-27 سالشونه و دانشجو هستن ممنون می شم بهم بگن!؟البته پسر و دختر فرق می کنه ها!)
پی نوشت 3: این دانشجو بودنه یادگار همبندمه... کاش... هیچی! فعلا...]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نقدی!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/10/post_43.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.180</id>
   
   <published>1388-07-18T11:07:35Z</published>
   <updated>1388-07-18T11:39:46Z</updated>
   
   <summary>بسیج از وقتی که من به یاد دارم نماد پوپولیسم و شعبان بی مخیسم در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران بوده که ذره ذره پروریده شدنش رو به نظاره نشسته بودیم. برای هم نسلی های من بسیجی خوب که تو جبهه روی مین می پرید تا خط رد شه دیگه فقط تو فیلم ها معنی پیدا می کنه. اوانایی...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[بسیج از وقتی که من به یاد دارم نماد پوپولیسم و شعبان بی مخیسم در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران بوده که ذره ذره پروریده شدنش رو به نظاره نشسته بودیم. برای هم نسلی های من بسیجی خوب که تو جبهه روی مین می پرید تا خط رد شه دیگه فقط تو فیلم ها معنی پیدا می کنه. اوانایی هم که موندن یا اسمشون شده منافق و خائن و ... و باید توی زندان ها دنبالشون بود و یا شدن ذوب شدگانی در شخص رهبری و جیب هایی پر از زر! نهادی که از همان ابتدا به سوی خودی سازی نیروها و سازمان ها حرکت می کرد و اینک از ورزش گرفته تا اقتصاد و سازمان های علمی و تخصصی و ... رو در خود هضم کرده است.
این نهاد همچون وجودی فسادانگیز و سرطانی در هر جایی رویش یافت و اکنون به بلوغ رسیده و می تواند به تنهایی یک چماق به دست بگیرد و برود در خیابان و به جان ملت بیفتد! قبل از 2 خرداد بسیج به شکل گسترده ای در خیابان ها سنگربندی می کرد که پس از ظهور اصلاحات به شکل مشهودی کاهش پیدا کرد. اما امروزه با مدل جدیدی از قدرت نمایی بسیج روبروییم که دیگر هیچ تفاوتی با اراذل و اوباش دهه های 20 و 30 ندارد! قصد توضیح و تفسیر مطلب رو ندارم. 
اکنون کار به جایی رسیده که یک عراقی جانی رو به سمت فرماندهی این نهاد از طرف رهبر نظام نصب می کنن! فردی که به یاد داریم در 18 تیر چه ها کرد و خوب در خاطر مانده که چه شکنجه ها بر سر معاونان شهرداری تهران به انتقام 2 خرداد به ذست او رفت و پرونده ای سیاه که حتی از سوی دستگاه قضایی نظام هم به زندان محکوم شده! حالا با این انتخاب عریان، نظام چطور می خواد پنهان کنه که از نیروهای خارجی و حزب الله در سرکوب ملت کمک نگرفته؟! رهبر با این انتخاب خود - فردی که حتی ایرانی نیست و هیچ شایستگی از نظر رهبر جز سلاخی جوانان و ملت ندارد - دهن کجی بدی به ملت کرد. شاید او نیز می داند به خط های آخر این داستان نزدیک شده است و زین پس از هیچ کاری ابایی نخواهد داشت...
 
شاید بیان طنزگونه ابراهیم نبوی به خوبی نقدی رو توصیف کرده باشه. طوری که دل کمتر خون بشه!

<strong>نقدی( Naghdi ): </strong>بروزن عقدی. بهای مال و غیره که بهنگام خرید آنا داده شود. غیر نسیه. زر و سیم رایج. نان به نرخ روز خوردن. حال را نشان دادن. مبین وضع حال. زبان وضع حال. نام یک سردار. متولد نقده از توابع نجف عراق. از وقتی به ایران آمد نقدی شد یعنی به وجه نقد قابل حصول شد. نقدا: بوسیله وجه نقد " دین خود را به آقا نقدا ادا کرد و سه تن بمردند."( احوال الکهریزک، ص23) نقد گیر: رشوه گیر. رشوت خوار. پاره خوار. تلویحا به معنای پاچه خوار و پاچه گیر و ابروی پاچه بزی و خوش پروپاچه هم آمده است. نقدی: منسوب به نقد. آنچه بوجه نقد و رایج پرداخته شود. جوایز نقدی: جوایزی که نقدی بدهد، مثل گاز اشک آور، باتوم، نوشابه، زنجیر. معامله نقدی: آنچه که بهایش فی المجلس پرداخته شود.

دست به معامله نقدی زد: " به کهریزک رفته و معامله ای عظیم بر وی وارد شد." کاربرد در جمله: " سردار نقدی فرمانده بسیج شد." کاربرد در حالت ماضی بعید: " سردار نقدی به دلیل تشکیل باند کلاهبرداری و مسائل اخلاقی زندانی شد." کاربرد در ماضی استمراری: " معمولا در پرونده نقدی کسانی شکنجه می شدند."

 

<strong>زندگینامه سردار نقدی</strong>

وی در سال 1332 با نام مستعار در نجف به دنیا آمد. وقتی پنج ساله بود به دلیل صغر سن نتوانست در کودتای عبدالکریم قاسم شرکت کند، به همین دلیل مجبور شد به مدرسه برود. وی بارها از اینکه نتوانست قبل از تولد در کنار استاد شعبان جعفری قرار بگیرد گله کرد. در سال 1358 به ایران آمد و بعد از اینکه تصمیم گرفت چند نفر از ایرانیان را ترور کند، مجبور شد فارسی یاد بگیرد. او مدتی به همکاری با دفتر مجلس اعلای عراق در ارومیه همکاری کرد و در جریان سخنرانی های استاد حسنی با درک عمیق فلسفه آشنا شد. سپس برای ادامه تحصیل به لبنان رفت و فعالیت های چریکی را فراگرفت. 

 

او برای ادامه تحصیل به ایران برگشت و در تشکیل سپاه بدر شرکت کرد و چون دوست داشت زبان مادری عربی اش کامل شود به بازجویی از عراقی ها و کفن و دفن کسانی که به سووالات پاسخ نمی دادند، پرداخت. وی در تشکیل حزب الله لبنان و چند تشکیلات غیرانتفاعی تروریستی دیگر شرکت کرد و چون زبان آلمانی نمی دانست موفق به همکاری با گروه بادرماینهوف نشد. نقدی در ایران از طریق ربودن چند فرانسوی در سال 1362 با فرهنگ فرانسه نیز آشنا شد. و چون فرهنگ اروپایی شیفته اش کرده بود، مدتی نیز به بوسنی و هرزگووین رفت. در آنجا بزرگترین ناراحتی اش این بود که چرا یوگسلاو ها عربی حرف نمی زنند که بتواند آنها را بازجویی کند. 

 

وی پس از مدتها که از خانواده اش دور بود، پسرعموی خود را در آلمان یافته و او را به ایران کشاند و او را به سزای اعمالش رساند( بهشت زهرا، قطعه 26، ردیف 34) آنگاه به فراگیری زبان فارسی پرداخته و برای تمرین فارسی در بازجویی 164 شهردار دوره کرباسچی همت کرد. وی این دوره را جزو بهترین سالهای زندگی اش می داند و می گوید: " بازجویی کردن در جایی غیر از صحرا و نزدیک به خانه بسیار لذتبخش می باشد." او علاقه شدیدی به کشف روابط نامشروع متهمان مالی، سیاسی، جاسوسان، اوباش و سایرین داشت. هفته نامه پلی بوی در مورد او نوشته است: " او یکی از داستانپردازان پرمایه رمان سکسی بود که وقتش را در بازجویی هدر کرد." 

 

نقدی در حین عبور از خیابان امیرآباد در سال 78 به سازماندهی حمله به کوی دانشگاه پرداخت و چند ماه بعد در ضرب و شتم عطاء الله مهاجرانی و عبدالله نوری شرکت کرد. وی دو سال بعد، تصمیم گرفت تا از استعداد خودش برای زندگی مستقل استفاده کند، به همین دلیل باند مسلحی را با همکاران سابقش تشکیل داد و به فعالیت های پردرآمدی مانند آدم ربایی، تجاوز در حین سرقت، سرقت مسلحانه و برخی فعالیت های اقتصادی دیگر پرداخت. وی در این جریان دستگیر و مدتی زندانی شد و سپس با وساطت مقام معظم رهبری از زندان آزاد شد. رهبر معظم انقلاب در این مورد فرمودند: " من قلبم می سوزد وقتی می بینم این استعدادهای جوان تلف می شوند." نقدی سپس تصمیم گرفت از کار شرافتمندانه دست بردارد و این مصادف با روی کار آمدن احمدی نژاد بود. وی معاون احمدی نژاد شد و در دوره او به یک کودتا، تعدادی عملیات خیابانی و صدها بازجویی پرداخت. سرانجام آیت الله خامنه ای وی را به دلیل " تجربیات گرانبهایش" به عنوان فرمانده بسیج مستضعفان منصوب کرد.

 

<strong>نقدی در ادبیات قدیم</strong>

" نقد جان می برد از هستی مشتاقان/ ساق سیمینش در آن دامن مینایی" ( شرح: اوی! نقدی! چشم و چارتو جمع کن، چی کار به لنگ و پاچه مردم داری! توللی، ص43) " بشنوید ای دوستان این داستان/ خود حقیقت نقدی است مصداق آن/ نقدی ار حال خودش پی می برد/ هم ز دنیا هم ز عقبی برخورد" ( شرح: طرف هم از توبره می خوره هم از آخور. مثنوی، کلاله خاور، ص3) این دو بیت در مثنوی نیکلسون نیامده، نیکلسون در این ماجرا به همکاری با جرج سوروس متهم شد. " نثار خاک ره نقدی است جان هر چند/ که رفته تا به اوین تا به چند مقداری" ( شرح: پات که به اوین باز شد قضیه دست به نقده. حافظ، ص 309) جمله گفتند این زمان ما را به نقد/ پیشوایی باید اندر حل و عقد( خیلی کارها درست بود، آقا نقدی رو گذاشت برای حل مشکلی که خودش درست کرده بود. منطق الطیر، تصحیح دکتر گوهرین، ص 89) " بجز بدنامی نقدی در کیسه ایشان نماند."( بدون شرح! عالم آرای عباسی، چاپ امیرکبیر، ص 215)

 

<strong>نقدی در ادبیات زندان</strong>

آپاچی، آدم فروشی به نقدی، از دور پارس می کنه، از جلو جر می ده، اسگل شخصی آقاست، اصل جنسه، اگه بچلونیش شیش تا تانک ازش می ریزه، این کاره، باباش تیمساره( پشتش قرص می باشد)، بابا ننه این کاره است، با مرده در حال فرار هم لواط کرده( در همه زمینه ها صاحب نظر است.) یزیدیه که شمر از دستش به کوفه پناهنده شد، پاترولش پره( از امکانات کافی برخوردار است)، پوزکسیونش به سمت راست راهنما می زنه، یه تپه آبیاری نشده باقی نگذاشته، چاغال شخصی محمود جغله است، خاله اش با آقا مجتبی جوشه، تا می تونه آدم می فروشه، خر پیشش انیشتنه، ولی فعلا روزگار پنش تنه، خلافی داره از عقب یه ربع از جلو نیم ساعت، دست می دی باهاس انگشتاتو بشمری، دولتی خوره، ملتی زن، صد بار پستون ننه شو گاز گرفته، سوتی داده، پرونده شو موش خورد، صورتش تابلوئه، هیکلش موزه لوور، واسه همه قاطی یه، واسه آقا آبجی فاطی، متدیوثی یه که دومی نداره، می برتت جزیره اسمیت بهش می گن کهریزک.
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گفت و گو درباره اندیشه های چپ</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/10/post_42.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.177</id>
   
   <published>1388-07-14T00:09:59Z</published>
   <updated>1388-09-22T11:30:36Z</updated>
   
   <summary>این پست رو خیلی فی البداهه گذاشتم. مهدی یک نظر داده بود در پست قبلی با عنوان اینکه چگونه کمونیست شویم. من هم یه سری نظرات داشتم که خیلی سریع و کلی در جوابش گفتم. اما خوب دیدم که این مسئله رو اینجا به گفتگو بذاریم. مسلما اینجوری خروجی بهتری می تونه داشته باشه. در هر حال اندیشه های چپ...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[این پست رو خیلی فی البداهه گذاشتم. مهدی یک نظر داده بود در پست قبلی با عنوان اینکه چگونه کمونیست شویم. من هم یه سری نظرات داشتم که خیلی سریع و کلی در جوابش گفتم. اما خوب دیدم که این مسئله رو اینجا به گفتگو بذاریم. مسلما اینجوری خروجی بهتری می تونه داشته باشه.
در هر حال اندیشه های چپ به صورت عام و مارکسیستی به صورت خاص در طول تاریخ سیاسی معاصر ایران و همینطور جهان با توجه به جوانبی که داشته و همینطور به خاطر جنگ سرد و تمام جانبه سرمایه داری با اون و از طرفی خاطرات تلخی که در برخی برخوردها با نام این اندیشه صورت گرفته بروز بسیاری یافته و از طرفی اندیشه های برابری طلبانه و آزادی خواهانه و جهانبینی خاص و انسان مدار اون می تونه قابل بحث و بررسی بیشتری باشه. البته اندیشه های چپ دارای گستردگی بسیاری هست که می تونم دو کتاب <strong>اندیشه های مارکسیستی حسین بشیریه </strong>و <strong>جریان های اصلی مارکسیسم کولاکوفسکی</strong> رو برای اطلاعات بیشتر در خصوص مارکسیسم و کتاب <strong>سوسیال دموکراسی دینی مرتضی کاظمیان</strong> در خصوص سوسیال دموکراسی دینی ایرانی و همینطور <strong>آثار معلم شهید دکتر شریعتی</strong> و ... رو برای آشنایی با دغدغه های انسانی منطبق بر سوسیالیسم معرفی کنم. جا داره بگم واسه تکمیل مطالعات که کتاب خیلی خیلی زیاد هست و این ماخذ شناسی خیلی ناقصه ولی در سیر مطالعاتی با آثار دیگه ای برخورد خواهیم کرد که می تونه اطلاعات مفید و جامع تری رو به ما بده.
سایت هایی مثل <a href="http://www.socialist-students.com/">دانشجویان سوسیالیست</a> و <a href="http://azady-barabary.com/">خبرنامه آزادی برابری</a> و <a href="http://cyoiran.com/">جوانان کمونیسم</a> و <a href="http://www.salam-democrat.com/">سلام دموکرات</a> می تونن درخصوص آشنایی با جنبش چپ دانشجویی در ایران بسیار مفید باشن که همگی بجز اولی فیلتر هستن.
به هر حال نظر اولیه مهدی و جوابیه ناقص خودم رو میارم که به نظر خودمم بیشتر یک کل کل هست تا بحثی علمی که امید دارم با نظرات دوستان به یک جایگاه مشخص و قابل بررسی برسه. البته دوستان که همه لیبرال خفن هستن!!!

چگونه کمونیست شوید؟
1)200000 جلد کتاب می خوانیم
2)2000000000000000 نخ سیگار می کشیم
3)با عضویت در گروهای چریکی به کشتن مردم بی گناه وبا گناه مشغول می شویم
4)در جمع 5 نفری خودمان 7 مرتبه دست به تصفیه های خونین می زنیم
5)در دادگاه اعتراف می کنیم که عامل امپریالیسم بوده ایم
6)ایدئولوژیمان را با هر ماده ی دلخواه ترکیب (التقاط) می کنیم
7)اخر عمر می فهمیم که اشتباه کردیم دچار مازوخیسم میشیم
...........................................
و اما جواب های من:
1) کتاب خوندن کمونیست ها و یا حداقل ارج نهادن به مطالعه خیلی بهتر از ارج نهادن به جیب مبارک به هر قیمتیه. از طرفی نتیجه عدم آگاهی مداری و علم محوری رو در وضعیت موجود می بینیم.
2) اینقدر نخ سیگار اون وقت در چه مدت؟!!!
3) سرمایه داری هر روز در حال مکیدن خون میلیون ها زن و مرد و پیر و کودکی هست. حکومت های فاشیستی لیبرالیستی رو فراموش نکردیم. حکومت های آپارتایدی رو فراموش نکردیم. حکومت پینوشه ها رو فراموش نکردیم. حکومت های سلطنتی و تزاری رو فراموش نکردیم. حکومت ها کودتایی سرمایه داری رو فراموش نکردیم. نسل کشی هایی که به اسم آزادی می شه رو فراموش نکردیم. ولی درسته،حق دارن که توی رودربایسی بیفتن. چون منفعتی که برای ما در این اندیشه هست در سوسیالیسم نیست. حتی اگه به قیمت زیر پا له کردن میلیون ها انسان باشه که ضعیف ترن.
فقط نگاه به کمونیست شوروی نکن. از بخت بد مارکس بود که افکارش در پست ترین و توتالیتاریزه ترین کشور اروپا مسلط شد. - و یا نمونه های پوپولیستی اون که در هر حال نکوهیده هست. چه بسا که این معضل در سطحی گسترده تر ولی با صورتی دیگر در جوامع سرمایه داری مشاهده می شود. - وگرنه همیشه اسلحه در دست سرمایه داری و مشت گره کرده سلاح جنبش برابری طلب و آزادی خواه بوده است. و البته حرکت های مسلحانه اون ها هم اکثرا تنها راه چاره بوده نه لاس زدن ها و از جیب خلق زحمتکش امتیاز دادن ها و در جیب خود منفعت ریختن های سرمایه دارانه!
4) روابط انسانی در جوامع لیبرالی به روابط ماشینی و سلسله مراتبی تبدیل شده و سود بیشتر در نبود انسانیت هست. اسمش رو هم می ذارن توسعه. توسعه منهای انسانیت! اگر هم به موارد خاص می خوای اشاره کنی صد هزار برابرش در جوامع لیبرالیستی به هر اسم دهن پر کنی انجام شده.
5) این رو که دیگه باید خوب به یاد داشته باشی! دفاعیات خسرو روزبه و هوشنگ گلسرخی و حنیف نژاد و محسن و بدیع زادگان و ... کجا و بند رو به آب دادن قهرمانان شما با هر بهانه ای کجا!!!
6) اما التقاط! این واژه یعنی چی؟ مگه ما همه زندگیمون بر اساس ترکیب موارد خوب و حذف موارد بد در اندیشه از هر مسلک و دسته ای نیست؟ درزندگی باید هر اندیشه ای رو به نقد نشست و موارد مثبتش رو جذب و معضلاتش رو دفع کرد. این مزخرفات رو 4 تا ملا گفتن که تعصب دینی کورشون کرده و می گن جنس ما اینه و ولاغیر. اگه به تنهایی انسان ساز باشه که چه نیکو. ولی مسئله اینجاست که ما با انسان روبروییم که فراتر از 4 تا امر و نهی ماورایی هست. جهانی که ارتباط انسان ها کاملا مادی (ماتریالیستی) و بر اساس روابط اگزیستانسیالیست اجتماعیست. حالا برو هر چقدر می خوای از ماورا الطبیعه براشون بگو و بگو همش باید این باشه و در هر رابطه ای این رو اجرا کنید و هر فکر دیگه ای اومد بزنید بترکونیدش! با واقعیات باید زندگی کرد. و صد البته دینی عرفانی و برآمده از واقعیات و خالی از احکام دست و پا گیر انسان رو در راه تکامل کمک می کنه. این صحبت دین یعنی چی که یه نفر مسلمون زاده باشه و همینجور استرلیزه نگهش داریم و از هر اندیشه و اندیشیدنی دور نگهش داریم یا اینکه قبلا حسابی نسبت به اون اندیشه ذهنیتش رو خراب کرده باشیم و دست آخر تحویل خدا بدیمش؟! تکامل و ساخت انسان در مسیر آفرینشش پس چی می شه؟ من می خوام کافر به دنیا بیام و بجویم و بجویم و بجویم تا به حقیقت برسم و هیچ ابایی ندارم اگر من رو جزو هیچ دسته و فرقه ای ندونن و از راستی های هر اندیشه ای هم بهره ببرم. و در این مسیر رشد فردی انسان ها فقط یک سری قوانین منطبق بر مادیگرایی و ایجاد یک قرارداد اجتماعی و اخلاق برآمده از قانون طبیعی می تونه انسان ها رو در کنار هم در صلح و صفا به سمت تکامل رهنمون کنه. البته باید بگم که چپ بودن لزوما مساوی با لامذهب یا معتقد به نبود خدا و ... بودن، نیست. به هر حال گستردگی اندیشه های چپ . مارکسیستی بسیار زیاد است.
 حالا التقاط یعنی چی؟ اگه افکار اجتماعی جمعی از اندیشه های روسو و لاک و هابز و وبر و یا آیزیا برلین و جان راولز در کثرت گرایی لیبرالیستی و ... باشه می شه لیبرالیسم التقاطی؟ یا اندیشه ای مرکب از افکار مارکس و هگل و سارتر و و یا هابرماس وهورکهایمر در مکتب فرانکفورت و ... می شه مارکسیسم التقاطی؟ اگه خوب بودن در اینه که هر اندیشه ای رو بدون تغییر و با نفی اندیشه های دیگر و کور و کر بودن در مقابلشون بپذیریم من با افتخار می گم که می خوام بد باشم!
7) در خصوص آخر عمر هم می شه یه تحقیقی در خصوص برخورد مدعیان هر کدوم از اندیشه ها با مقوله مرگ رو بکنی! دست و پا زدن سرمایه داری که تازه یادش افتادی اینقدر جون کنده و پولدار شده و حالا در مقابل اینهمه ضعف و پستی به کارش نمیاد یا برخورد یک چریک پیر که در لحظه مرگ یادآوری لحظه های انسانیش احساس آرامشی بهش می ده یا دیگری که با تمام وجود خودش رو قربانی دیگرون می کنه.مسلما فدا شدن ضعیفان به خاطر نبود دارو و یا درمان گران قیمتی که در تسلط سرمایه داری هست انگیزه ای می شه واسه مقابله با این مسئله.
به هر حال در اندیشه های صرف مارکسیستی هم ممکن مشکلات و ضعف هایی باشه که نقد منصفانه می تونه راه گشا باشه. به هر حال یک طرفه به قاضی رفتن راضی برگشتن رو هم داره!!! ولی در کل اندیشه های چپ(در معنای کلی) بهترین محرک جامعه مدنی و به نقد کشیدن سردمداران در هر نهاد و منصب و مرتبه ای هست و علاوه بر این وجوه سلبی، در ایران با ترکیبی متعادل و عقلانی و بومی شده با اندیشه های سیاسی - تاریخی - اجتماعی ایرانی می تونه در موارد ایجابی به بهترین نحو نقش بازی کنه. اما در هر حال ما در بدو ورود هر اندیشه ای به این فکر می کنیم که راه در روی اون کجاست. همانند افتضاحی که امروزه به اسم بازار آزاد و سرمایه داری در ایران به راه افتاده یا آنچیری که در ابتدای انقلاب به اسم سوسیالیسم و یا فئودالیزم رضاخانی یا صنعتی شدن محمد رضا شاهی!!!
حرف بسیار است و مجال کوتاه...
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تجربه جدید فیلم فارسی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/10/post_37.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.170</id>
   
   <published>1388-07-11T17:38:57Z</published>
   <updated>1388-07-11T18:15:34Z</updated>
   
   <summary>این شب ها از شبکه سه یک سریال میذاره به اسم دلنوازان که به تصادف اون رو دیدم. البته جسته و گریخته و به هدف شناخت شخصیت هایی که از انسان های معاصر جامعه ایران به نمایش گذاشته شده بود. شخصیت هایی تکراری با موضوعی لوس و تکراری تر! فیلم هایی موزیکال که از نظر کارایی و بیان واقعیات زندگی...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="فرهنگی و اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[این شب ها از شبکه سه یک سریال میذاره به اسم دلنوازان که به تصادف اون رو دیدم. البته جسته و گریخته و به هدف شناخت شخصیت هایی که از انسان های معاصر جامعه ایران به نمایش گذاشته شده بود. شخصیت هایی تکراری با موضوعی لوس و تکراری تر! فیلم هایی موزیکال که از نظر کارایی و بیان واقعیات زندگی ساز همانند اسلافشان بی اثر و لالند! 
پیشاپیش می دونم که کلامم نارسا و ناقص هست و فقط بیان دغدغه ایست احساسی...  از این رو خود اعتراف می کنم که نوشته حاضر مسلما نقدی علمی و کامل و خالی از اشتباه نیست. ازاین رو نظراتتون می تونه متن رو گویا تر کنه.
چیزی که از شخصیت شناسی افراد این سریال دستگیر بیننده می شه چیزی ناهمخوان با واقعیت و گاهی فریبنده هست که آدم هایی که حتی قصد الگوبرداری هستن رو دچار اشتباه می کنه و شاید بیننده رو دچار تناقض های پی در پی بکنه. 
اگر در گذشته فاصله زندگی فقیر و غنی به شکلی کمدیک و اغراق آمیز به نمایش در میومد امروز با صحنه آرایی ی غیر واقع روبرو هستیم. خونه های فقیرانه ای که از سطح متوسط هم بالاتر هستن و باید گفت عجبا و زندگی اشرافی ی که تنها باید گفت وامصیبتا! انگار که این وسط نه فقیر مشخص هست و نه غنی نمایان. اما آدم ها و زندگیشان کاملا متفاوت هست.  سطح فرهنگی و نوع زندگی اجتماعی تنها اختلاف ها رو نشون می ده و البته این مرتبه کمدیک تر از سابق! انگار فقیر فقط اون کسیه که لبه کفشش رو خوابونده و شلوار گشاد و پیراهن یقه دریده ای می پوشه و تیزی ابزار کارش هست و از صبح تا شب سر کوچه علافه و هر وقت کارگردان اراده کنه همون جا نشسته! و  غنی اونیه که لباس تر و تمیز پوشیده و با لبایی غنچه کرده و لپایی سرخ شده در قامت دکتر و مهندس همه چی تموم دلربایی می کنه! یعنی در یک کلام، چه در گذشته و چه در حال این فقط جامعه متوسط و مخصوصا بخش در خطر این طبقه بوده که کاملا محو و انکار شده. چیزی که تنگ دستان آبرودار اسمش رو میذارن. زندگی ی که پشت چشم های زرد یک پسر بچه و یا دختر بچه ای به خوبی نمایان هست که از همان کودکی باید در غم آدم بزرگ ها و پول اجاره خانه و شام شب و پا پشت پا پنهان کردن از ترس دیده شدن کفش های خندانش باشد. او که نه فقیر آنچنان است که بی پروا زیر یوغ این موسسه و آن کمیته مددکار برود و نه آنچنان که حتی گاهی بتواند پول یک کتاب و یک دفتر را تهیه کند و باید با دلی پر از هراس و حسرت و ترس از بی آبرویی جلوی همکلاسی هایش لب به دندان بگیرد. و دلخراش تر چشمان پدر و مادرش که بیچاره و خجالت زده حتی نمی توانند در چشمان او بنگرند. و ما در این فیلم های صد من یه غاز چه می بینیم؟ هیچ! و اگر هم چیزی باشد کمک رسانی یک نیمچه سرمایه دار مهربان یا یک موسسه دلال صفت مدد رسان به فقری که عریان شده و یا نه، بیشتر از آن نمایی از دخترکان و پسرکانی که در پشت چشمان شفافشان اگر غم و غصه ای هم باشد غصه نبودن پاپا جون یا مامی مهربون کنارشون یا مسائل لوس دیگر هست و تنها پیام اینکه شما از درد ما مرفهین بی درد بی خبرید!!! ولش کن... برگردیم سر بحث خودمون.
باز هم درون مایه اصلی ازدواج هست و بیان مجرد این مسئله بدون درک واقعیات موجود در آن! نموداری غیر واقع از مسئله ازدواج. انگار همه چیز سر جایش هست و تنها مشکل، در دسترس نبودن کیس مورد نظر! رفتارهای انسانی هم منطبق و برآمده از مشکلات موجود در اون نیست. آدمی که هیچ از واقعیات متاثر نیست و مشکلات فقط در روابط انتزاعی انسانی هست! حال اینکه در واقعیت حتی وجود احساسی، روانی و انسانی آدم ها برآمده از همه مشکلاتی است که در هیچ جای این قبیل فیلم ها و سریال ها برای آن تره هم خرد نمی شود! جایی که ازدواج یک جوان به گفته خود مرکز تحقیقات مجلس ایران 30 میلیون آب می خوره در فیلم ها همه آماده اند و افتادن دنبال عشق کور. حتی اگه تا حالا 3 میلیون رو هم یک جا به چشم ندیدن! و جالب اینکه اصلا موضوع این نیست! کار و مسکن و ترس از اینکه مبادا هر لحظه به اتهام انقلاب نرم بازداشت بشی رو هم کم دیگه فاکتور بگیریم.

و اما شخصیت های تکراری این سریال ها کیستند:
<strong>پسر خوب: </strong>آقا پسر گلی که از قرار معلوم همه چی تموم هم هست! آقا یا مهندسن یا دکتر که با اون چهره دلربا و دخترکششون! دل از همه می برن و پشت سرش آمبولانس ها ردیفن! آقا پسری که از قرار بدجور مایه داره و پول مثل فواره از جیباش میزنه بیرون. اما معمولا این مسئله به شکلی غیرمستقیم نشون داده می شه. مثلا آقا پسر 24 ساعته بلیط هواپیما به دست از این ور جهان به اون ور جهان می ره. یا وقتی با پاپا و مامی جونش قهر می کنه سریع میره یه جا رو اجاره می کنه که بیا و ببین! یا ویلا یا پنت هاوس! ماشین زیر پاش هم که کمتر از 20 میلیون نیست. آقا پسر قصه ما هم پاتوقش یه رستوران گرون قیمت بالاشهریه که همیشه موسیقی زندش تک نوازی گیتاره! اخلاق ایشون که نگو و نپرس. خوب، آقا، متین، با ایمان، همیشه به هر کی بخواد شاه و گداوار کمک می کنه و یه لبخند ملیح هم می زنه که ای بابا، حرفشم نزن! اگرم توی فیلم پسر خوبه دو یا بیشتر از خصوصیات فوق رو نداشت نزدیکای آخر فیلم یه دفعه می فهمه که به، چی بوده و خبر نداشته! یا شاهزاده در میاد یا وارث نصف دنیا! این نماد آقا پسر خوب ایرانیه. خانم دخترا عجله کنن چون از این دست پسرا زیاد نیست!
<strong>دختر خوب:</strong> خانم دختری که هر چی در موردش بگم کمه. اما چیزایی که خیلی تو چشمه یکی چهره زیباشه که با نگاهی خانم مهربونونه و همچین سگرمه های توی هم برای هر نوع موجود غیر همجنس – از آدمیزاد گرفته تا پشه، مگس و سگ و گربه! –  خودنمایی می کنه و این مسئله به شکلی نامتعادل انجام می شه! همیشه هر جا یه جور حس می کنه که انگار همه عالم عنتر و منتر نشستن و دارن خانم رو برانداز می کنن که چی؟ اووو! عجب خانم باشخصیتی! با مه ازدواج موکونی!!! (با ترکیبی از لهجه رشتی و مشهدی خوانده شود! برگرفته از یکی از همین فیلم ها!) این خانمه که اونم یا مهندسه و یا دکتر و یا  روانشناس و جامعه شناس اصلا برای کسی شعور قائل نیست! انگار دهن آسمون باز شده و همین یکی افتاده پایین. البته همیشه با لبانی که از یک خنده تصنعی پر شده حرف بقیه رو می شنوه. ولی پر واضحه که حرف آخر که از قرار حرف درست هم هست رو کی می زنه! این حضرت خانم در محل زندگی و حومه خودشون احساس مریم مقدس بودن می کنن و مثل یانگوم می خوان همه مشکلات رو حل کنن و یا حداقل فضولیشون رو اینجور ارضا کنن! حتی اگه بتونن پیش دکتر هم که برن اندر ناثواب بودن نسخه او و نوشتن نسخه جدید واسه خودشون تا دکتر رو توجیه نکنن دست بردار نیستن! البته با لطف کارگردان این مسئله خیلی سریع و به جیک ثانیه انجام می شه و طرف مقابل یکهو متحول می شه و میگه دمت گرم که دم مسیحایی به روحم دمیدی و منم همونی رو می گم که تو میگی! این خانم دختر همیشه قسمت آقا پسر کامله هست. پس دخترایی که اون آقاهه رو می خوان باید مثل این دختر خانم شن و پسرایی که همچین کشته و مرده این عتیقه شدن باید مثل اون آقا پسره شن و یا دست کم اینجور ادا در بیارن!!!
<strong>حاجی خوب:</strong> این حاج آقا که یادگار روزهای جنگه و دم به ساعت همه زندگی خودش و آدمای اطرافش رو می خواد با همون 14 ماه و 13 روزی که توی جبهه گذرونده تفسیر کنه تنها کسی هست که می تونه منجی فیلم و آدماش باشه. اصلا نویسنده ها خیلی حال می کنن با همچین شخصیتی. چون کافیه که بخوان. اون وقته که همه مسایل و مصایب موجود در یک سریال 90 قسمتی رو یک تنه همین آقای حاجی حل می کنه. ماشاالله معتمد همه عالم و آدم هم هست و همه جا و در هر سطحی هم سنگری داره که پارتی های بالقوه خوبی می تونن باشن! دست یاری رسونش همه جا هست و بر سر هر بچه یتیم و زن بیوه ای- ! - کشیده می شه. البته دیالوگاش هم همیشه حافظ منافع نظام مقدس هست. این آدم رو زیاد دیدیم، پس زیاد توصیفش نمی کنم.
<strong>آقا بده:</strong> این آقا رو اگه بخوام توصیف کنم باید بگم: دزد، قاتل، معتاد، جاسوس، خائن، دو زنه، بی تربیت، خشن، دو رو، منافق، بی همه چیز و ... . معمولا اگه خوب تجسس کنی و نویسنده هم حال و حوصله داشته باشه ته و توش یه مدارکی مبنی بر جاسوسی برای آمریکا و انگلیس و اسرائیل و یا ارتباط با اصلاح طلبان و دولت های پیشین پیدا می کنه! این آقا بده بر خلاف آقای حاجی که همه ثروت هنگفتش رو از راه حلال و حقوق ماهی 500 تومن و یا یه دهن مغازه 12-13 متری در اورده و همیشه هم از صفر شروع کرده، تو هر کار خلافی دست داره. احتکار، قاچاق، پولشویی، دزدی، رشوه و ... . انگار قراره همه مشکلات و نقص های سیستم اقتصادی کشور تو سر این بنده خدا – ببخشید! این آدم پست که بنده خدا نمی شه! – بشکنه!
<strong>مادر شکست خورده:</strong> مادر تنها، غمگین، شکست خورده، که تنهایی بچه ها رو با چنگ و دندون و یک تنه بزرگ کرده و از رزمندگان خط مقدم جنگ نرم با همون آقا بده هست! در فیلم ایشون تنها چیزی که واسه بچه بزرگ شدشون به ارث میذارن یه لیست بلند و بالا از انتقام هاییه که باید گرفته بشه!
<strong>دختر گیر شوهر:</strong> این یکی دختر همه مشکلش اینه که زیادی ساده هست. علایقش رو واضح می گه و از اون فیلم های دختر خوبه کمتر میاد. از همین رو همیشه باید شکست بخوره. و از اونجایی که خیلی زیادی خوبه هیچ ضرری از بابت سر کار رفتن و یا شکست خوردن ها به کسی نمی رسه! جالبه که این بنده خدا هر کار هم که می کنه بیش از حد کاریکاتور از آب در میاد! پس خانما سعی کنن مثل ایشون نشن و حتی اگه گیر شوهر هستن سعی کنن ادای همون دختر خیلی خوبه رو در بیارن!
<strong>دختر بی نمک:</strong> این دختر خانمه که قدرت داره از درز دیوار هم جک بسازه، فضای خونه و خونواده و یا جمع دوستان رو به شکل بسیار مبتذل و لوسی فرحبخش کنه! این دختره که تقریبا همیشه ته تغاری خونه هم هست نمایش دهنده یه دختر خوب تربیت شده از نظر خانواده هاست که بابا و مامان قربونش می رن و همه امید اون هاست. این دختر خانم اصلا هیچ چیز مهمی نداره که بگم!
<strong>پسر گاگول:</strong> این پسره هم مثل همون دختره هست ولی برخلاف اون دختره که مسخره بازیش فقط مصرف داخلی داره و در جمع غیر خودی کاملا 180 درجه تغییر ماهیت می ده و نمیشه با 1 من عسل خوردش، اصلا نمی فهمه مصرف داخلی و خارجی چیه! کلا در یک کلام گاگوله! مصرف ایشون در این فیلم ها اینه که اینجور مشخص کنن که اون آقا پسر خوبه، چقدر خوب و باشخصیته! انگار همینجوری بدون مسخره بازی های ایشون مشخص نیست! گاهی اوقات هم جالبه که اگه اسگل قصه ما نبود اون شاهزاده بدجور تو کارش می موند! به هر حال یکی باید باشه که بره روی مین. اگرم این کار رو نکرد حداقل تمام مشکلات رو گردنش انداخت. آقا خوبه که بد نمی شه!
<strong>عشق و نفرت:</strong> این دوگانه در وجود هر کدوم از شخصیت ها می تونه متبلور بشه. دو نفری که از هم متنفرن و می خوان سر به تن هم نباشه و واسه خراب کردن همدیگه از هیچ کاری فروگذار نیستن و بعد یه دفعه می فهمن اه، عجب عاشق همن ها! اصلا اگه طرفشون نباشه نمی تونه زندگی کنه! اصلا اون فیلم ها و مسخره بازی ها رو در اوردن که نظر همدیگه رو جلب کنن. اگر هم موفق نشدن بگن: ای بابا، من کلا از این جونور بدم میومد! البته این دفعه واقعا خرخره طرف رو می جون!

<strong>و غیره ...!</strong>

در کل به نظر می رسه موج جدیدی از فیلم فارسی بوجود اومده که هیچ سنخیتی با زندگی طبیعی ایرانی نداره. سعی می کنن کل زندگی رو در یک برهه چنان به تصویر بکشن که انگار پیش از اون هیچ مشکلی نبوده و بعد از اون هم همه چی گل و بلبل می شه! الگویی هم که ارائه می ده آنچنان ناقص و نازل و تصنعی هست که فقط برداشت های مبتذل می شه ازش داشت! الگوبرداری هایی که نمونه هایی از اون رو بالا گفتم. به هر حال در سیستمی که از هر لحاظ بیماره نمی شه توقعی از بخش فرهنگیش داشت. و اگر هم حرفی زده می شه از سر دلتنگیه! پس سخن کوتاه که نه کلامی مانده و نه گوش شنوایی.
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>در صدمین روز از بازداشت شهاب طباطبایی، جوانان سبز روزه می گیرند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/10/post_36.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.167</id>
   
   <published>1388-07-10T00:27:08Z</published>
   <updated>1388-07-10T00:46:48Z</updated>
   
   <summary>در صدمین روز از بازداشت سید شهاب الدین طباطبایی، رییس ستاد جوانان حامی خاتمی و موسوی و سایر جوانان دربند، 151 نفر از فعالان جوان سیاسی با صدور بیانیه ای اعلام کردند که برای آزادی جوانان دربند روزه می گیرند. در بیانیه آنها آمده است: خدایا! همچنان مومنانه به تمام باورها و آرمان هایمان روزه می گیریم به این امید...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      در صدمین روز از بازداشت سید شهاب الدین طباطبایی، رییس ستاد جوانان حامی خاتمی و موسوی و سایر جوانان دربند، 151 نفر از فعالان جوان سیاسی با صدور بیانیه ای اعلام کردند که برای آزادی جوانان دربند روزه می گیرند. در بیانیه آنها آمده است: خدایا! همچنان مومنانه به تمام باورها و آرمان هایمان روزه می گیریم به این امید که تو نذر ما را برای آزادی شهاب و سایر جوانان دربند بپذیری و در این روزگار غریب روزه بودنمان جرمی بر جرایم ما نیافزاید. 
به گزارش نوروز متن کامل بیانیه این 151 نفر به شرح زیر است:



نامه به خدا

یا مُطلِقَ الاُساری
بیش از صد روز است که &quot;شهاب&quot; ما را به اسارت گرفته اند و هرروز به تاراج گلی از گلستان ما می آیند؛ دست برنمی دارند ابرهای تیره، دست برنمی دارند از تیره کردن ماه! الهم انا نشکو الیک... این بار به تو شکایت آوردیم ای خدای رحمان، ای خدای رحیم، به تو شکایت آوردیم در زیر آسمان سرزمینی که قدر پاک ترین، تلاش گرترین و دلسوزترین جوانانش را در سلول های تاریک انفرادی و پشت دیوارهای بلند ارج می گذارد. به تو شکایت می کنیم با زبان روزه و دلهای آکنده از درد، خشم و بی پناهی که اینجا هیچ کس جواب مارا نمی دهد؛ ساده ترین پرسش ما اینجا بی پاسخ مانده! ای خدای عدل پاسخمان نمی دهند که : &quot; به کدامین گناه؟&quot; به کدامین گناه شهاب های مارا دربند کرده اند؟ به پاداش سهم آنها از حماسه بزرگ؟ پاسخ نمی دهند خدایا، پاسخ نمی دهند که گناهشان جز تلاش بی دریغ برای به صحنه در آوردن مردم پای صندوق های رای چه بود؟ گناهشان چه بود جز اینکه کور و کر و لال نبودند؟ جز اینکه دلسوزترین های سرزمینشان و پاکبازترین عاشقان آرمان استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی همین جوانان دربند ما هستند.
به کجا شکایت بریم بی گناهی و دربندی دوستانمان را جز به درگاه تو؟ الهم انا نشکو الیک .


اگر بنویسیم، مزدوریم. اگر در صحنه نباشیم فریب خورده ایم، اگر در صحنه باشیم بر اندازیم، اگر اعتراض کنیم پاسخمان سنگینی تهمت های بی اساس است و بیدادگاه های شرم آور. خدایا ما به امید عدالت و رحمت به تو پناه آوردیم که جز درگاه تو پناهگاهی نمانده یا غیاث من لا غیاث له ( ای فریاد رس آنکس که فریاد رسی ندارد)و دوستانمان در سراسر این سرزمین همراهمان می شوند، به این امید که تو نذر ما را برای آزادی سید شهاب الدین طباطبایی و سایر جوانان دربند بپذیری و در این روزگار غریب روزه بودنمان جرمی بر جرایم ما نیافزاید.

1- امیر آریازند
2- علی رضا آقاعمو
3- مریم آقاجری
4- سمانه ابولپور
5- آسیه ابولپور
6- ایمان امیرتیمور
7- فاطمه امامی
8- پریسا امامی
9- محمد امینی
10- حمید الماسی
11- عبدالرضا ابراهیمی
12- مهدی افروز منش
13- یاشار انتظار
14- الهام بابایی
15- رضا باوفا
16- سعید بدخش
17- سامان بختیاری
18- صدیقه بهزادی
19- عماد بهاور
20- سیروس بنه گزی
21- علی بحرانی
22- احمد بحرانی
23- مریم بهرمند
24- نسیم بیت صیاح
25- عباس پازوکی
26- مسلم پروین
27- علی پورحسن
28- خسرو پور مفرد
29- حسین حاجی
30- فاطمه حاجی
31- محبوبه حقیقی
32- ایمان حجتی
33- علی تارخ
34- پیمان جمشیدی
35- صهبا جمشیدی
36- علی جمشیدی
37- احمد حاتمی
38- زویا حسنی
39- عاطفه حسینی
40- احسان حضرتی
41- فاروق حلاج
42- سعید حقیقت
43- رشید حیدریان
44- علیرضا خامسیان
45- حامد خوانساری
46- بابک خوشنام وند
47- مریم خندان
48- شهریار خسروی
49- محمد درویش
50- صادق درویش
51- خلیل درخورد
52- فائزه دولتی
53- علی دشتی
54- عباس دودانگه
55- میثم رستملو
56- متین رحیمی
57- داور روشنی
58- داوود روشنی
59- حوا رحیمی
60- فاطمه رضایی
61- نادره رضایی
62- رحمانیان
63- مسعود رهبری
64- محمد رضا زارع
65- نگار سایه
66- علی سحرخیز
67- جلال سعیدی
68- امید سعیدی
69- مرتضی سیدمحمدی
70- فاطمه شعبانی
71- الاهه شعبانی
72- شهرام شریفی
73- مجتبی شادمان
74- علی شبزنده دار
75- محمد شکوهی
76- مریم شمسایی
77- روح الله شهسوار
78- محسن شهریاری
79- محمد شفیعی
80- ابراهیم شیرکوند
81- رضوان صالحی
82- اسماعیل صحابه
83- سیده ریحانه طباطبایی
84- عطا طهرانچی
85- علی رضا طاهری
86- علی ظهوری
87- سمانه عابدی
88- الهام عبادی
89- احمد عبادی
90- محمد صابر عباسیان
91- امیر عباس بیگی
92- مریم عباس بیگی
93- ضحی عباسی
94- حمیدرضا عباسی
95- فاطمه عرب سرخی
96- ساجده عرب سرخی
97- زهرا عسکری
98- پویا علی پناه
99- زهرا علیخانی
100- حمیده غالبی
101- سعیده غالبی
102- آرش غفوری
103- غلامی
104- امید غضنفر
105- اردشیر فاضلی
106- حسین فرهادی
107- سعید فکوری
108- جاوید فخریان
109- احسان قاسمی
110- کورش قادری
111- سید سعید قریشی
112- محمد قدسی
113- فرشید قیطاسی
114- سعیده کردی نژاد
115- مطهره کشاورز
116- مسعود کلاهی
117- مسلم کیانی
118- زهرا گنجی
119- ستاره گنج دوست
120- سحر گلکاری حق
121- محمد لکی
122- سیده زهرا مبلغ
123- عادل محمدحسینی
124- حسن محمدی
125- حسام محمدزهی
126- محمد مرعشی
127- مهدی محسنی
128- مسعود منشوری
129- ناهید مولوی
130- لیلا مهربان
131- شهاب مباشری
132- علی اکبر مهربان
133- پوریا موسوی
134- محمد علی مختاری
135- خلیل موحد
136- حمید موذنی
137- حمید متقی
138- جلیل محمدیان
139- مهدی مظلوم
140- مهرک میراب زاده
141- مهدیه مینوی
142- مهدیه میر ناصری
143- میر احسان میرناصر
144- میلاد ملکی
145- یاسر معین
146- سعید نورمحمدی
147- کاظم نجفی
148- علی نجفی
149- محمد نیمایی
150- منصور هوشنگی
151- هخامنش یونسی
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یه قاب خالی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/09/post_35.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.159</id>
   
   <published>1388-06-23T01:43:56Z</published>
   <updated>1388-06-23T17:39:31Z</updated>
   
   <summary>وقتی آدم بیش از حد سعی می کنه خودش رو مطابق اون چیزی کنه که عزیزش یا اونی که براش مهمه می خواد بشه به جایی می رسه که یک روز نگاه می کنه و می بینه هیچ چی براش نمونده. نه اون و نه حتی خودش. دور و برش خالی می شه و حتی وقتی به خودش نگاه می...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="در تبعیدگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      وقتی آدم بیش از حد سعی می کنه خودش رو مطابق اون چیزی کنه که عزیزش یا اونی که براش مهمه می خواد بشه به جایی می رسه که یک روز نگاه می کنه و می بینه هیچ چی براش نمونده. نه اون و نه حتی خودش. دور و برش خالی می شه و حتی وقتی به خودش نگاه می کنه یه وجود خالی رو می بینه. دیگه هیچ چی نیست و کیسه بوکسی می شه که فقط نفس وجودیش خوردن ضربه های روزگاره. این لحظه های سخت. این لحظه های جانکاه. این تاوان بزرگ و سنگین...
نگاه می کنی و می بینی تو موندی مثل یه قاب خالی که هیچ عکس و خاطره ای توی وجودت نیست و عکسی که توی وجودت بود و همه هویتت بود دست به دست دیگران می چرخه و دلیل یک لحظه دلخوشی و یه لحظه زندگی بیشترشون می شه. و تو باید ببینی و دم بر نیاری. دیگه دلیلی نداره که دستی، کهنه پارچه ای به دست بگیره و خاک و غبار روزگار رو از روی شیشه دلت پاک کنه. و نه خودت می تونی و توانش رو داری و انگیزش رو. خیلی تنهایی و هر روز تنهاتر می شی. هر چی هم دست و پا بزنی و بخوای خودت رو ثابت کنی بدتر می شه. شاید حتی شیشه وجودت بشکنه و به اندازه یه کالای مستعملی که شاید به درد روز مبادا بخوره هم توی گوشه و کنار تاریک یه انباری نمور جایی نداشته باشی. دیگه هیچ چی نیستی. هیچ چی. هیچ چی...
حالا می فهمی که هیچ کس به تو نگاه نمی کرد و الکی دلخوش و غره بودی که خوشبختی! کسی حواسش به تو نبود. عکس، توی وجودت فقط یه جا پیدا کرده بود. حتی اگر خیلی هم به هم نزدیک بودین. بیننده ها هم فقط عکس رو می دیدن. تو نبودی که دیده می شدی. حتی چشم شیشه ای قلب تو هم یک سره به تماشای عکس نشسته بود و یادت رفته بود که کی هستی. و حالا که عکس از بودن در قاب کهنه و رنگ رفته ای چون تو خسته شده به دست قهرآمیزی که تو هیچ تاثیری در تصمیم گیریش نداری برداشته می شه و میره! چون عکسه موندگاره و هر روز بازتولید روزهای قبلشه ولی قاب نه...
و هیچ چی نباید بگی، که تو شایستگی این رو نداری که ناراحت باشی یا دلخور باشی. چون اگه لایق بودی عکس سر جاش می موند.تو یه قابی. یه قاب که دیر یا زود باید بری. عکس سر جاش می مونه. این تویی که باید بری. تویی که کنار گذاشته می شی... تو یه حسرتی. حسرتی که وقتی دلخوش بودی به بودنت گم شدی. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنی از یاد رفتی...
به خودت نگاه کن و ببین چی برات به جا مونده؟! مطلقا هیچ...
حالا تو پستوی دلت بشین و با خودت روزگارت رو ورق بزن. نه برای دلخوشی یا یادآوری روزی که کسی بودی! واسه اینکه ببینی هیچ چی نیستی. شاید لحظه ای بعد فرشته مرگ از در وارد بشه. اون هیچ وقت فراموشت نمی کنه. پس هنوز امیدی هست...
و روزی می رسه که انگار هرگز نبودی. هیچ کس دلی برات نمی سوزونه و هیچ قلبی نمی شکنه و هیچ چشمی خیس نمی شه. شاید وقت کم باشه. بشین و تا اون روز واسه خودت سوگواری کن تا مدیون دو سه روز عمر بی ارزشت نباشی. شاید الان هم دیر باشه.

      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یه کار خودجوش جدید</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/09/post_34.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.156</id>
   
   <published>1388-06-14T18:42:27Z</published>
   <updated>1388-06-23T03:48:20Z</updated>
   
   <summary>ندا یه کامنت گذاشته بود درخصوص یه کار خودجوش جدید برای رسوندن صدای اعتراض و همینطور همبستگیمون در فضای مجازی نسبت به وضعیت موجود. این کامنت رو اینجا میارم و خواهش می کنم بقیه دوستان هم به این کار اضاقه شن. بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان فارسی زبان در اعتراض به وقایع اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 را در...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      <![CDATA[ندا یه کامنت گذاشته بود درخصوص یه کار خودجوش جدید برای رسوندن صدای اعتراض و همینطور همبستگیمون در فضای مجازی نسبت به وضعیت موجود. این کامنت رو اینجا میارم و خواهش می کنم بقیه دوستان هم به این کار اضاقه شن.
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان فارسی زبان در اعتراض به وقایع اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 را در صورت تمایل با نام حقیقی خود و ثبت وبلاگ یا سایت شخصی امضاء کنید. تنها نام کسانی ثبت می‌شود که دارای وبلاگ یا سایت شخصی هستند و با نام حقیقی خود آن را اداره می‌کنند. لطفاً این خبر را به تمامی بلاگرها اطلاع رسانی کنید.
برای امضا به این سایت مراجعه کنید:
<a href="http://greek.blogfa.com">اینجا</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اگر اینگونه است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.hobut.ir/2009/08/post_33.html" />
   <id>tag:www.hobut.ir,2009://1.154</id>
   
   <published>1388-06-09T13:18:16Z</published>
   <updated>1388-06-23T03:27:13Z</updated>
   
   <summary>امروز نمی خواهم از باید ها و نباید هایی که حاکمیت باید بداند و ایمان بیاورد و انجام بدهد بگویم که می دانم آنچه نیست عقلانیت است. امروز نمی خواهم از اجحاف های انتخاباتی و تبلیغاتی بگویم که می دانم عدالت حلقه گمشده و کلمه ای بی معنا در کشور ماست. امروز نمی خواهم از برخوردهای دوگانه رسانه های دولتی...</summary>
   <author>
      <name>صابر</name>
      <uri>http://www.hobut.ir</uri>
   </author>
         <category term="سیاسی و اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.hobut.ir/">
      امروز نمی خواهم از باید ها و نباید هایی که حاکمیت باید بداند و ایمان بیاورد و انجام بدهد بگویم که می دانم آنچه نیست عقلانیت است.
امروز نمی خواهم از اجحاف های انتخاباتی و تبلیغاتی بگویم که می دانم عدالت حلقه گمشده و کلمه ای بی معنا در کشور ماست.
امروز نمی خواهم از برخوردهای دوگانه رسانه های دولتی و در راس آن ها رسانه میلی سخن بگویم که می دانم صداقت سالهاست که روی در نهان کرده است.
امروز نمی خواهم از موج تقلب و هجمه دروغ در میان حکومتیان بگویم که رذالت هنر مردان حکومتی شده است.
پس بگذارید از دل یک جوان ایرانی که همه این خوبی ها و درستی ها (در گفته و مرام این حکومتیان) را می بیند بگویم که چه می خواهد – و یا نه – به راستی چه نمی خواهد!
•اگر دروغ، ریا، دورویی و پرونده سازی در مسلک حکومت ما مشروع است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر تقلب و نادیده گرفتن خواست یک ملت و رای آن ها در حکومت ما مجاز است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر اکثریت ملت ایران که با همه شور و امید و یکرنگی و صمیمیت در هر چه پرشکوه تر کردن صحنه انتخابات نقش اصلی را داشته اند، از نگاه حکومت، خس و خاشاک، خائن، منافق، فریب خورده، عامل بیگانه، اغتشاش گر و ... هستند، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر سکوت در مقابل جنایات گسترده هم پیاله ای های نظام و پیراهن عثمان کردن خرده جنایات هولناکی که روزی هزار بار همانندش را در همین کشور می بینیم و صدایی از آن نمی شنویم مسلک مسلمانی حکومت ماست، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر حرمت شکنی و نادیده گرفتن مراجع، نخبگان، جانبازان و تمامی آنانی که برای این آب و خاک از جان و مال خود گذشته اند و تقسیم آنان به دایره خودی های صالح و غیرخودی های منافق و گمراه و درجه بندی آحاد ملت، راه و روش این حکومت است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر در رسانه میلی حکومت ما، من جوان را اغتشاشگر و اراذل و اوباش می نامند و در مقابلش ستم هایی که به هزاران جوان از سوی عناصر پست و گمراه نظام می شود را حرکتی حماسی نامگذاری می کنند، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر به اسارت گرفتن دوستان، اقوام و همراهان بی گناه ما از پیر و جوان به سبک آدم ربایان و عدم اطلاع به خانواده هایشان و بازی با احساسات و زندگی آن ها و روحیه شکنی خانواده ها و نزدیکانشان در طریقه حکومت ما اسلامی است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر شکنجه، تجاوز و تحت فشار قرار دادن اسرای سرافراز جنبش سبز ملت ایران عطوفت رافت اسلامی نام دارد، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر شکستن پهلوی مادر من به دست اراذل و اوباشی که با نام مرموز لباس شخصی ها که همه خوب می دانند کیستند در حکومت ما طریقه حکومت عدل علی است، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
•اگر ریختن خون صدها تن از بهترین مردمان این آب و خاک که تنها حرفشان این بود که رای من کجاست و تنها سلاحشان ایمان و تنها نشانشان یک شاخه گل و یک دستبند سبز بود و تدفین پنهانی، مظلومانه و غریبانه ایشان رویه معمول حکومت ماست، ما قویا اعلام می داریم، ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم.
ای دریغا که نظام جمهوری اسلامی از پس آن همه آرمان های پاک و بلند انقلاب شکوهمند پدران و مادرانمان و جانبازی های ایشان پدیدار شد و امید بود که آن باشد که باید باشد، ولی اینک عده ای که هیچ نشانی از شجاعت ها، حماسه ها، فریادها و آرمان های آن انقلاب ندارند، به نام نظام پدران و مادران ما را می زنند، می ربایند و می کشند. ای دریغا که خود جمهوری اسلامی در دست اینان اسیر است و فریاد می زنیم تا بدانند که اگر زندان ها را با وجود ما و یاران ما که آحاد ملتند مملو کنید و قبرستان ها را به وجود پاک اینان گلگون کنید باز هم فریادی هست که از هر گوشه برخیزد و خواب خوش را بر شما خواب آلودگان که عاقبت امثال خود را عبرت رفتارهایتان نمی کنید آشفته سازد...

      
   </content>
</entry>

</feed>
