تاسف می خورم به خود که همگان عشق را از سر بی کسی و تنها بودن و بیچاره ماندن می شناسند و به معشوق بودن راضی می شوند که تنها لطف کنند و بگویند در این بی کسی و بیچارگی...
نظرات (1)
|
بازتاب (0)
هر روز صبح که بیدار می شم تنها امیدم همینه. امیدی که همراه با خورشید صبحگاهی متولد می شه. امیدی که تا آخر شب همراهمه و همراه با بسته شدن چشم هام آروم آروم خاموش می شه و میمیره. و...
نظرات (0)
|
بازتاب (0)
مدتی نبودم. مانند بودنم. و در بودنم نیز چیزی نیست. پس بودن و نبودن من هیچ نیست......
نظرات (0)
|
بازتاب (0)
12دی...13دی...14دی... 15 دی... کاش می شد حرفی زد. کاش می شد با کسی حرف زد. کاش می شد کسی درد دلم رو از چشمام بخونه. کاش اینقدر بین همه عالم و میون این همه آدم تنهاییم رو اینجور بی رحمانه...
نظرات (0)
|
بازتاب (0)
امیدی که دیگر نیست. امیدی که در شب یلدایی رویید. و وجودی که در شب های یلدا امید بیرون جستنمان بود. اینک منم و دست هایی خالی از حضور او... شب یلدای من دیر زمانیست که آغاز گشته و امیدی...
نظرات (0)
|
بازتاب (0)
بودن یا نبودن، مسئله این نیست... وسوسه این است... احمد شاملو...
نظرات (3)
|
بازتاب (0)
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده وکوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او نمی خواهی من که باور کرده ام باید همین باشد... ((اخوان ثالث))...
نظرات (1)
|
بازتاب (0)
حس بدی این روزها دارم. نمی دونم چیه. حس غریبیه ولی حس غربت نیست. وجود من با غربت ساخته شده. گذر عمر در هجران دوست... نم نم بارون هم که شیشه اتاقم رو نوازش می ده نمی تونه این حس...
نظرات (4)
|
بازتاب (0)
از این زندگی خسته ام. از این تجسم نکبت باری که اسمش زندگیه خسته ام. هر چقدر هم توش تلاش می کنم که بهتر باشم و به زندگی بخندم باز مثل آوار رو سرم خراب می شه. انگار این سرنوشت...
نظرات (3)
|
بازتاب (0)
یه مدت هست که این جملات از مارکس و نوع بیانش از خداوند و علت چشم پوشی از او توسط انسان و همچنین نوع مواجهه عده ای دیگر با این مسئله ذهنم رو به خودش مشغول کرده. مارکس در زمان...
نظرات (0)
|
بازتاب (0)